منوی اصلی


نویسندگان


آرشیو موضوعی

عکس

حرز امامان

زندگینامه امامان

پیامک

لینک دوستان

فلاسک چایی و ارسال رایگان

تی شرت محرم 94

دبیرخاته کانون ها ومساجد استان قم

صاحب الزمان

تبادل لینک" > تبادل لینک

معاد

پایگاه خبری - تحلیلی پل نیوز

مسترکاپ

جی پی اس موتور

جی پی اس مخفی خودرو

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان صاحب الزمان و آدرس mahdisafarian.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





قالب بلاگفا

آمار بازدید

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 49
بازدید دیروز : 34
بازدید هفته : 91
بازدید ماه : 88
بازدید کل : 88513
تعداد مطالب : 159
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1



Alternative content


آرشیو ماهانه


پیوند های روزانه


لوگوی ما

صاحب الزمان


لوگوی دوستان



شناخت یوسف زهرا از یوسف قران

چهار شنبه 17 مهر 1392

 

 

  شناخت یوسف زهرا از یوسف قرآن

 

  بين يوسف زهرا عليها السلام با يوسف نبي عليه السلام شباهت‌هاي فراواني درجمال صورت و حسن سيرت (مانند عصمت، صداقت، قدرت، مکانت، صبر و تقواي الهي و مديريت) و فراز و نشيب‌هاي زندگي (مانند غيبت، تنهايي،غربت، ناشناخته‌بودن در برهه‌اي از زندگي ميان مردم، دستگيري از محرومان و شفابخشي بيماران و نابينايان، ايجاد حكومتي پر از رحمت عدالت؛ گرچه تمايزي نيز دارند، وگسترش عدالت وگستراندن سفره رحمت وجود دارد.
در اين مقاله به پاره‌اي از اين شباهت‌ها و تمايزات اشاره مي‌شود.

 

 

 


اللهمَ ارني الطّلعة الرّشيدة و الغرّة الحميده و اکحل ناظري بنظرةٍ منّي اليه و عجّل فرجه و سهل مخرجه و  أوسع منهجه و اسلُک بي‌محجته و انفذ أمره و اشدد أزره؛ [1]
خدايا! آن جمال با رشادت و آن رخسار روشن‌جبين ستوده را نشانم ده و تماشاي او را سرمه چشمم کن، فرجش را تعجيل، آمدنش را آسان و راهش را گشاده کن و مرا رهروي اين راه گردان، امرش را نافذ و پشتش را ]به نيروي خويش[ محکم گردان.

 

 

 

خداي سبحان، دربارة قرآن معظمش مي‌فرمايد: (و نزّلنا عليک الکتاب تبياناً لکلّ شيء و هدي و رحمةً و بشري للمسلمين). [2]
ما بر تو کتابي فرستاديم که بيان کننده هر چيزي است و هدايت و رحمت و بشارت براي مسلمانان است.
آيا مي‌توان تصور کرد قرآن، بيان‌کننده همه مسائل سعادت بشر و هدايت، رحمت و بشارت براي مسلمانان باشد؛ اما دربارة امامت و رهبري امت در عصر رسول خدا صل الله عليه و آله و بعد از او و اکنون و آينده، هيچ رهنمود و بشارتي نداشته باشد؟ اين سخن در درون خود ناسازگاري و تناقض منطقي دارد و ساحت قرآن از تناقض‌گويي مبرا است؛ پس  حتماً قرآن، براي امامت انسان ديروز و امروز و فردا سخنان بلندي دارد. لکن بايد آن دُرّ ثمين را از لابه‌لاي آيه‌ها و قصه‌ها و حکايت‌ها و گزاره‌هاي حکمت‌آموز قرآن بيرون کشيد.
يکي از آن قصه‌ها که به تعبير خداي سبحان احسن القصص است، قصه يوسف رعناي قرآن است. اينک ما بر آنيم از آن حکايت ديرين اين حقيقت برين را بازخواني کنيم. قرآن کريم، چند پرده از اسرار جمال انسانيت يعني يوسف بن يعقوب بن اسحاق‌ بن ابراهيم برمي‌دارد. ما هم با تماشا و تأمل در آيينه جمال يوسف  نبي عليه السلام پرده‌اي از جمال پر جميل يوسف زهرا عليها السلام برمي‌داريم. يوسف قرآن، ظاهري پر از جمال، باطني پر از اسرار و زندگي¬اي پر از ماجرا دارد که در اين مقال، نگاهي گذرا و مقايسه‌اي زيبا به اين سه عنصر عزت‌آفرين داريم.

 


1. تشابه در حسن صورت
زيبايي يوسف، گويي ضرب¬المثل خاص و عام بود. اين، حقيقتي است که اهل زمانش شاهد آن بودند و کتاب مقدس (تورات) نيز بر آن گواهي داده است؛ چنان که در کتاب پيدايش آمده است: «يوسف، خوش‌اندام و نيک منظر بود [3]». دربارة جمال ظاهري يوسف همين بس که طبق نقل قرآن، زنان مصري وقتي يوسف را ديدند، آن‌چنان مجذوب جمال جميل او شدند که انگشت از ترنج باز نشناختند و به جاي ترنج، انگشتان خويش  بريدند و او را در زيبايي  چون فرشته¬اي شريف دانستند. [4]

 

و اما جمال يوسف زهرا عليها السلام
کنجي شافعي در البيان في اخبار صاحب الزمان در بيان ويژگي‌هاي امام مهدي عجل الله تعالي فرجه و يوسف بن يحيي مقدسي شافعي از علماي قرن چهارم در عقد الدرّ في اخبار المنتظر، هر دو از قول حذيفه و او از رسول خدا صل الله عليه و آله  گزارش مي‌کند که آن حضرت فرمود: [5]
مهدي، مردي از فرزندان من است که صورتش چون ستاره‌اي درخشان با نماي زيباي عربي و بدن نيرومند يعقوبي است. زمين را از عدل پر مي‌کند؛ همان طور که قبل از او از ظلم پر شده باشد.
در روايت ديگر نيز از حذيفه بن يمان از رسول خدا صل الله عليه و آله  گزارش شده است که فرمود: [6]
او مردي از فرزندان من است. گويي او از فرزندان يعقوب است. دو عباي قطواني برتن دارد. رنگ چهره‌اش همچون ستاره‌اي درخشان است. در گونه راستش خال سياهي است. او در قامت، مردي چهل ساله ظهور خواهد کرد. [7]
علاوه بر اين روايات، روايت‌هاي ديگري از پيامبر صل الله عليه و آله  و اميرالمؤمنين عليه السلام  و ساير امامان اهل بيت نبوت عليهم‌السلام در جمال صورت و خصال سيرت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه نقل شده است که اين مختصر را مجال آن مفصل نيست.
توضيح اين که در دو روايت مذکور حضرت، به فرزندان ذکور يعقوب تشبيه شده است. فرزندان يعقوب ـ به گزارش قرآن ـ مردان نيرومندي بودند و مي‌گفتند: «نحن عصبة». [8]  عصبة در لغت به معناي گروهي نيرومند است. يوسف، ميان فرزندان يعقوب ويژگي‌هاي منحصر به فردي داشت. او از کودکي با زيبايي صورت و حسن سيرتش يعقوب اين پيامبر عظيم‌الشأن را چنان مجذوب خويش کرده بود که حسد برادران را بر انگيخت و عزيز مصر را چنان مجذوب خويش کرده بود که به همسرش دستور داد [9] جايگاهش را گرامي بدارد و زنان مصر را چنان مجذوب کرد  که انگشتان خويش را از ترنج بازنشناختند [10] و پادشاه مصر را چنان شيفته خود کرد که گفت: «حقيقتاً تو امروز نزد ما مورد اعتماد و ارجمندي». [11]
يوسف زهرا عليه السلام نيز بر اساس روايات مستفيض، بلکه متواتر از حيث معنا، ويژگي‌هاي يوسف قرآن را از حيث حُسن سيرت و جمال صورت دارد.

 


2. شباهتهاي معنوي و تشابه سيرت يوسف زهرا عليه السلام به يوسف قرآن عليه السلام
قرآن کريم، يوسف نبي عليه السلام را به ايمان، عصمت، تقوا، صبر، عدل، تواضع، مديريت، امانت و ديگر صفات کريمانه مي‌ستايد. امام زمان عليه السلام نيز براساس روايات متواتري که از طريق فريقين نقل شده است، الگوي تمام‌نماي ايمان، عبوديت، عصمت،عفت، تقوا، صبر،عدل، تواضع، مديريت و امانت است. بيان تفصيلي اين‌ها مجال ديگري مي‌طلبد و تنها به اختصار، به برخي ويژگي‌هاي اين دو ولي الهي مي‌پردازيم:

 


2-1. عصمت
به اختصار درباب عصمت يوسف نبي عليه السلام مي‌توان گفت که ادله عمومي عصمت انبيا بر عصمت حضرت يوسف نيز گواهي مي‌دهد. علاوه بر آن، مخالفان او ـ همان‌‌هايي که او را به زندان انداختند ـ بر عصمت او گواهي دادند؛ چنان که قرآن از زبان همسر عزيز مصر مي‌فرمايد: «من از وي خواستم خودش را در اختيار من قرار دهد او سخت مخالفت کرد و بر پاکدامني خودش اصرار ورزيد» [12] در جاي ديگر او را از صادقان دانستند: من با او عزم مراوده داشتم؛ اما او از راستگويان و راستکرداران است». [13]
همان ادله عمومي عصمت امام، بر عصمت يوسف زهرا عليها السلام نيز دلالت دارد؛ چون به اعتقاد شيعه، او از اولوالامر است و خداي سبحان به اطاعت مطلق از اولوالامر فرمان داده است؛ چنان که مي‌فرمايد:
]اي مؤمنان[ مطيع خدا باشيد و از رسول و صاحبان امر نيز فرمان بريد. [14]
در اين‌جا امت بر اطاعت مطلق امر شده‌اند. بديهي است که لازمة اطاعت مطلق، عصمت مطلق امام مطاع است وگرنه مستلزم تناقض خواهد بود. [15] يکي از صاحبان امر بر اساس حديث جابر از رسول خدا صل الله عليه و آله  حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه است. [16]

 

2-2 صداقت
يوسف از صادقان است. امام عصر نيز از صادقان است؛ به دليل آيه شريف که مؤمنان را به تقوا و همراهي صادقان امر کرده و فرموده است. صادقان مورد اشاره آيه شريفه، همان امامان هدايتگر و در رأس آنان، اميرالمؤمنين عليه السلام  هستند. [17]
از علماي اهل سنت نيز روايتي از ابن مردويه و او از ابن عباس نقل شده است که مراد از صادقين علي بن ابي‌طالب است. [18] گر‌چه احتمال‌هاي ديگر را نيز نقل كرده است، اين روايت با روايات و تفسير شيعه از اهل بيت عصمت تأييد مي‌شود. بديهي است که مورد مخصص نيست، يعني وصف صادقان در حضرت علي عليه السلام  و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام جاري است؛ چرا که آنان کساني هستند که درستي عملشان، صدق گفتارشان را به طور مطلق تاييد مي‌کند. ملاهادي سبزواري [19] در باب برهان صديقين در شناخت خدا در وصف صديقين مي-گويد:
صديق کسي است که بسيار راستگو است و او کسي است که در سخن-ها و کارها و تصميم¬ها و پيمان¬هايش با خدا و مردم راست¬رو و استوار باشد.

 


‌2-3. برگزيده خدا
يوسف نبي عليه السلام از کودکي، برگزيده و محبوب خداي سبحان واقع شد؛ چنان که قرآن کريم از زبان حضرت يعقوب عليه السلام  مي‌فرمايد: بدين سان پروردگارت تو را بر مي‌گزيند و به تو تعبير خواب‌ها مي‌آموزد و نعمتش را بر تو تمام مي‌کند». [20]

 

دليل ديگر اين‌که وقتي يوسف را به چاه انداختند، خداي سبحان در چاه به او وحي فرستاد که ما برادرانت را به زشتي کارشان آگاه مي‌کنيم و اين‌ها نمي‌فهمند چه خطايي مرتکب شده‌اند، سخن خداي تعالي چنين است که فرمود:
به او وحي فرستاديم که حتماً (در آينده‌اي نه چندان دور) آنان را به اين کارشان آگاه مي‌کني و آنان درک نمي‌کنند. [21]
امام مهدي عجل الله تعالي فرجه نيز در کودکي برگزيده خدا شده، به ولايت الهي منصوب گرديد؛ همان‌گونه که رسول خدا صل الله عليه و آله برگزيده خدا است و اهل بيت او از امامان پاك عليهم السلام برگزيدگان خدا هستند. [22] اما امام زمان عجل الله تعالي فرجه به واسطه جور مردم زمانه، به الهام رباني، از نظرها غايب شد و در حجاب غيبت خواهد ماند، تا آن‌گاه که خدا به ظهور امر كند.

 

2-4. مکانت و اقتدار
همان‌گونه که غيبت يوسف، مايه اقتدار او در آينده‌اي نه چندان دور گرديد، غيبت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه نيز مايه مکانت و اقتدار او خواهد شد. طبق نقل قرآن، بعد از آن‌که کاروانيان، يوسف را از چاه در‌آورده، او را بضاعت خويش قرار داده و به بهايي ناچيز فروختند، عزيز مصر او را خريداري کرد؛ اما نه براي بردگي، بلکه او را منزلتي رفيع داد و به همسرش امر کرد:‌اي همسر! مقامش را گرامي بدار، اميد است اين کودک سودمان بخشد يا او را به پسري برگيريم. [23]
در ادامه مي‌فرمايد: ما بدين ترتيب يوسف را در زمين مکانت داديم.
اين مکانت الهي او در زمين، در آيه ديگر نيز اشاره شده است؛ آن‌جا که از زبان پادشاه مصر مي‌فرمايد: [24] تو امروز نزد ما صاحب مکنت و مورد اعتماد هستي.
خداي مهربان نيز اين مکنت را از رحمت خويش دانسته، مي‌فرمايد: بدين‌گونه ما يوسف را در آن سرزمين جايگاهي بلند داديم، تا هر جا خواست مسکن گزيند. هر کس را خواهيم مشمول رحمت خود سازيم و پاداش نيکوکاران را ضايع نمي‌کنيم. [25]
خداي سبحان  به مؤمنان صالح از دين اسلام هم وعده داده است آنان را جانشينان زمين كند؛ همان‌گونه که بيشتر مؤمنان صالح از امّت‌هاي گذشته را جانشينان زمين کرد و آيينشان را که پسنديدة آنان است، استوار گرداند و بيمشان را به ايمني دگرگون سازد. [26]
علامه طباطبايي رحمه الله عليه پس از بيان وجوهي که مفسران دربارة اين آيه ذکر کردند و نقض اقوال آنان مي‌فرمايد:
حق اين است که اين آيه شريف تنها بر جامعه‌اي دلالت دارد که با ظهور مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه تشکيل مي‌شود. [27]
اخبار متواتري که از پيامبر صل الله عليه و آله  و امامان عليهم‌السلام دربارة حاکميت مؤمنان در جامعه‌اي خدامحور، عدالت‌پيشه و امنيت‌گستر آمده، هنوز محقق نشده است. اين، وعده خدا است که به دست ولي عصر عجل الله تعالي فرجه محقق مي‌شود؛ همان‌گونه که در بعضي ابعاد آن در زمان انبياي گذشته و حضرت يوسف عليه السلام  محقق شد. کنجي شافعي که احاديث

 

مسند احمد بن حنبل را گرد‌آوري کرده است، از ابن سعيد خدري از قول رسول خدا صل الله عليه و آله نقل مي‌کند که فرمود:
آيا شما را به مهدي بشارت دهم؟ او در امت من مبعوث مي‌شود، آن‌گاه که مردم، دسته‌هاي مختلف شده و متزلزل مي‌گردند. او زمين را از قسط و عدل پر مي‌کند، آن‌گاه که از ظلم و جور پر شده باشد و حکومتي تشکيل مي‌دهد که ساکنان آسمان و زمين، از آن حکومت راضي هستند. مال ]بيت المال[ را به مساوات  تقسيم مي‌کند. خدا قلوب امت محمد صل الله عليه و آله   را از بي‌نيازي پر مي‌كند و عدل او چنان توسعه مي‌يابد که نيازمندي نمي‌ماند. [28]

 

2-5. تقوا
يکي از ويژگي‌هاي ممتاز حضرت يوسف عليه السلام  تقوا است. او به برکت تقوا از همه حيله‌هاي زنان مکاره شيطان صفت رهايي يافت. خداي سبحان، او را به اين صفت ستوده است، آن‌جا که مي‌فرمايد: ما يوسف را در زمين مُکنت داديم ...؛ اما پاداش آخرت، بهتر و برتر است، براي کساني که ايمان آوردند و همواره تقوا پيشه کرده‌اند. [29]
در چند آيه بعد، پس از آن‌كه بيان مي‌كند يوسف به مقام عزيزي مصر رسيد، دوباره مي‌فرمايد:
بي‌گمان، هر کس تقوا پيشه کند و شکيبايي ورزد، خدا او را پاداش نيکو دهد و خدا هرگز اجر نيکوکاران را ضايع نمي‌کند. [30]
اين وعده عمومي خدا است که به پرهيزكاران سرانجامي نيکو عنايت کند؛ چنان که مي‌فرمايد: اين سراي نيکوي آخرت را براي کساني قرار داده‌ايم که نمي‌خواهند در زمين به سرکشي و تبهکاري بپردازند و فرجام نيک از آن پروا پيشه‌گان است. [31]
در سوره اعراف، از زبان حضرت موسي عليه السلام  به قومش مي‌فرمايد: از خدا ياري جوييد و صبر پيشه کنيد که زمين، از آن خدا است و هر کس از بندگانش را بخواهد، وارثش مي‌کند و فرجام شايسته، از آن پرواپيشه‌گان است. [32]
از امام صادق عليه السلام درباره دولت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه آمده است:
حکومت ما، آخرين حکومت است و همه خاندان‌ها ]گروههاي فکري[ پيش از ما دولت تشکيل مي‌دهند، تا وقتي سيرة ما را در حکومت‌داري ديدند، نگويند: «اگر ما هم بوديم، مانند اين‌ها حکومت مي‌کرديم». اين سخن خداوند عزيز و بلند مرتبه است که مي‌فرمايد: «سرانجام نيکو، براي تقوا‌پيشه‌گان است. [33]
اين حکومت، به دست مجسمة تقوا از خاندان پيامبر، يعني حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه بر پا خواهد شد. خداي سبحان، اين نعمت را بر اهل بيت پيامبر ارزاني خواهد کرد؛ همان‌گونه  که يوسف مصر عليه السلام فرمود: اين نعمتي است که خداوند بر ما ارزاني داشته است. [34]

 

2- 6. صبر
صبر در فرهنگ قرآن، به معناي ا يستادگي و استقامت برابر بلاها، مصيبت¬ها، معصيت¬ها و نعمت‌ها است. از ويژگي‌هاي يوسف نبي عليه السلام  که خداي سبحان آن جناب را بدان مي‌ستايد، صبر است. چنان که ملاحظه شد، هر جا سخن از تقوا است، اين تقوا همراه صبر، استقامت و پايداري برابر مصيبت‌هايي است که بر شخص فرود آمده است. يوسف عليه السلام در مصائبي که به واسطه حسد برادران و نيز به واسطه دلدادگي زليخا و زنان مصري براي او پيش آمد و در پي آن به زندان افکنده شد، صبري نيکو پيشه ساخت. در مقابل اين پايداري است که خداوند، آن همه عزت، مکنت و اقتدار به او عنايت فرمود؛ چنان که حضرت يوسف در زمان حکومتش در مصر به برادرانش مي‌فرمايد: [اي برادران!] بي‌گمان، خدا بر ما منت نهاده و اين نعمت را ارزاني كرده است. بي¬گمان هر کس تقوا پيشه کند و در اين راه استقامت ورزد ]او نيکوکار است و[ خدا هرگز اجر نيکوکاران را تباه نمي‌كند. [35]
سخن خداي سبحان که مي‌فرمايد «هر كس تقوا پيشه كند و صبر نمايد»حکم کلي است و جملة «پاداش نيكوكاران را تباه نمي‌كنيم» نيز جزاي آن شرط است.
از ويژگي‌هاي بارز يوسف زهرا عجل الله تعالي فرجه نيز صبر و استقامت برابر مشکلات و رنج¬هايي است که بر او وارد مي‌شود با رنج‌هايي كه به واسطه ستمي که بر مسلمانان و همه مظلومان جهان وارد مي¬آيد، پديد مي‌آيد؛ چرا که غم مظلومان و مسلمانان، غم او است و رنج شيعيان او را مي¬آزارد. او، فرزند همان کسي است که مي¬فرمود: «صبر کردم، در حالي که استخوان در گلو و خار در چشم بودم [36] او، از تبار صابراني است که در زيارت جامعه کبيره درباره آنان مي‌خوانيم: شما براي تحصيل رضاي خدا، بر آنچه در اين راه بر شما وارد شد، صبر پيشه کرديد. جابر، در حديث طولاني درباره آن حضرت مي‌فرمايد: او، براي همه مردم جهان رحمت است. براي او کمالات موسي، شرف عيسي، و صبر ايوب است. [37]
آري، حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه صبر ايوب را دارد که هزار و دويست و اندي سال تنهايي و غربت و دوري از شيعيان و عاشقانش را تحمل کرده است و به انتظار اذن الهي براي ظهور خود نشسته است. وقتي روايت، صبر حضرت را به صبر ايوب تشبيه مي¬کند، فهميده مي¬شود که مصائب وارد آمده بر آن حضرت، از مصائب يوسف عليه السلام نيز بيشتر است. چه رنجي بزرگ¬تر از اين است که بزرگ¬مردي از خاندان رسالت و کرامت و شجاعت، فرياد مظلومان را بشنود و نشستن تازيانه¬هاي ستمگران بر مظلومان را در هر نقطه جهان به ويژه بر مسلمانان، ببيند؛ ولي به خويشتنداري مأمور باشد، در حالي ¬که فرزند امير مؤمنان و شير ميدان جنگ است. اينجا است که بايد اذعان کرد مصائب او از مصائب يوسف صديق، گران¬تر بوده و صبر او جميل¬تر است.

 

2-7. مديريت [38]
يکي از نعمت‌هايي که خداي سبحان به يوسف يعقوب عليهما السلام بخشيده است، توان بالاي مديريت است. سوره يوسف، گوياي اين است که مصر، از تمدن ديرينه و نظام حکومتي منسجمي برخوردار بود و پادشاه آن سرزمين در عهد يوسف، انسان دورانديشي بود؛ چرا که وقتي يوسف خواب او را تعبير کرد، دستور داد او را از زندان بياورند، تا از نديمان و مشاوران خاص خودش قرار دهد. وقتي پادشاه با او مصاحبه کرد و او را اهل حکمت و دانش يافت،1 گفت از امروز تو در نزد ما صاحب جايگاه بلند و امين هستي. يوسف عليه السلام  چون به فضل الهي صاحب حکمت عملي و نظري بود با بينش بلند خويش،آينده مصر را از روي خواب پادشاه پيش‌بيني کرد و فهميد بر اثر قحطي‌اي که در آيندة نزديك فرا خواهد رسيد، مديريت اقتصاد و کشاورزي مملکت، مهم‌ترين مسأله است؛ لذا فرمود: «مرا مسؤول خزانه‌هاي اين سرزمين قرار ده که من نگهبان و عالم به اين کار هستم». ديديم يوسف چگونه مملکت مصر و شهر و روستاهاي اطراف آن، مثل کنعان را از بحران غذا نجات داد.
مهدي زهرا عجل الله تعالي فرجه نيز اين توان مديريت را دارد که جهان را اداره کند؛ چرا که پيامبر صادق مصدق و امامان صاحب عصمت مژده داده‌اند که فردي ازخاندان پيامبر خواهد آمد و کره زمين را از عدل و داد پر خواهد کرد، پس از آن‌که از ظلم و ستم پر شده باشد. حکومتي بر پا مي¬كند که ساکنان آسمان و زمين، از آن خشنودند، بيت¬المال را به مساوات تقسيم مي¬کند و خدا قلوب امت حضرت محمد صل الله عليه و آله را از بي¬نيازي پر مي¬كند. دادگري او، چنان گسترش مي¬يابد که نيازمندي نمي¬ماند. [39] همان‌گونه که در حديث جابر گذشت، او «رحمة للعالمين» و براي همه انسان¬هاي روي زمين، رحمت و برکت و نعمت است. حکومتي با اين گستره عدالت و رحمت، ممکن نيست، مگر به دست آن بزرگ مرد الهي که خداوند به او علم و حکمت بخشيده و صاحب مديريت معجزه آسا کرده است تا جهان بحران‌زده امروز را نجات بخشد. خداي سبحان، به واسطة او، عقل‌هاي مردم را كامل مي‌كند2 و عقل‌ها را بر نفس‌ها چيره سازد و به نزاع بي‌حاصل بشر پايان بخشد. اين انسان بزرگ الهي، همان موعود اديان و مهدي صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه است که ما مفتخريم که از امت او هستيم.
شباهت‌هاي زندگي يوسف زهرا عليه السلام و يوسف قرآن عليه السلام

 


زندگي يوسف زهرا نيز از چند جهت با زندگي يوسف يعقوب قابل تطبيق است؛ اگر چه از جهاتي ديگر متفاوت است. در اينجا به برخي از وجوه شباهتشان اشاره مي‌كنيم:

 


1. غيبت
فرزندان يعقوب كه (برادران نامادري يوسف عليه السلام) بودند، ظالمانه و ناجوانمردانه يوسف را در چاه تنهايي غايب ساختند. يوسف زهرا نيز از جور و ستم بني عباس که پسرعموهاي او بودند، از نظرها غايب شد.
اگر غيبت يوسف، به تقدير الهي، زمينه‌اي بود، تا روزي نجات دهنده مردم مصر و فرزندان يعقوب از گرسنگي و بيچارگي باشد؛ غيبت يوسف زهرا عليه السلام نيز زمينه‌اي است تا منجي همه اهل زمين از فساد و ظلم و تبعيض باشد. [40] طولاني شدن غيبت يوسف شد برادرانش، پدرشان را به سبب گريستن بر يوسف سرزنش‌کنند. [41] در غيبت امام زمان نيز طولاني شدن غيبت، سبب خواهد شد جاهلان گويند: ما را به آل محمد نيازي نيست. [42]
از امام باقر نقل شده است که فرمود:
صاحب اين امر، چهار روش از چهار پيغمبر دارد؛ روشي از موسي و روشي از عيسي و روشي از يوسف... اما از يوسف، غيبت او از ميان خاندانش است، تا آن‌جا كه آنان را نشناسد و و آنان هم او را نشناسند ... . [43]

 


2. تنهايي و غربت
يوسف يعقوب عليه السلام  در جامعه آن روز مصر، آن‌چنان تنها و غريب و ناشناخته بود و مردم از اصل و نسبش بي‌خبر بودند که وقتي برادرانش نيز به مصر رفتند و او را ديدند و از اکرامش بهره بردند و او را نيكوكار خطاب كردند. نمي‌دانستند اين جوانمرد نيکوکار؛ همان برادر آن‌ها است؛ همان برادري که در چاه جفا پنهانش کردند، تا برده کاروانيان شود. يوسف در سرزمين مصر، تنها و غريب بود، تا آن روز که خودش خويشتن را به برادرانش معرفي کرد [44]
يوسف زهرا عجل الله تعالي فرجه هم هزار و دويست و اندي سال است که در اين عرصه گيتي همچنان تنها و غريب و ناشناخته زندگي مي¬کند و کسي او را نمي¬شناسد و جايگاه او را نمي¬داند.
آري؛ چه بسا مهدي فاطمه عليها السلام در گرفتاري‌ها و شدايد دستمان را بگيرد، گمراهان را راه نمايد، درماندگان را مدد رساند؛ ولي كسي او را نشناسند، تا آن روز که به تقدير الهي ظاهر شود. [45]

 

3. بهره¬مندي در زمان غيبت
برادران يوسف در زمان غيبت يوسف، از خوان کرم او بهره بردند و بدون عوض، از او کالا دريافت کردند. با او سخن گفتند و از محبت و رحمت او چنان بهره‌مند شدند که گفتند: «ما تو را از نيكوكاران مي‌دانيم». بي‌شک، مسلمانان نيز در زمان غيبت از خوان کرم مهدي فاطمه عليها السلام بهره‌مند خواهد بود، چنان که رسول گرامي اسلام در پاسخ سؤال جابر که «آيا در زمان غيبت مهدي عجل الله تعالي فرجه، از او نفعي به مردم مي‌رسد؟» فرمود:
قسم به کسي که مرا به نبوت مبعوث كرد، مردم در زمان غيبت، از نور او بهره‌مند مي‌شوند؛ همان‌گونه که از خورشيد پشت ابر بهره مي‌برند. [46]
و حضرت امير عليه السلام  در همين باره مي‌فرمايد:
آگاه باشيد! آن کس که از ما است و اين حوادث را مشاهده مي‌کند، با چراغي روشن راه مي‌پيمايد و با الگويي همچون الگوي صالحان در آن حوادث عمل مي‌کند، تا گرفتاري را نجات و اسيري را آزاد و اجتماعاتي را متفرق و تفرقه‌هايي را مجتمع كند؛ در حالي که مردم او را نمي‌بينند و کسي از او اثري نمي‌يابد، هر چند پيگيري نمايد. [47]

 


4. زمينه¬هاي ظهور
سختي‌ها و بلاها، مقدمه معرفت يوسف نبي و يوسف زهرا عليها السلام است. توضيح اين‌که مردم کنعان، دچار قحط سالي و گرفتار سختي‌ها و شدايد شدند. فرزندان يعقوب که در کنعان مي-زيستند، براي تهيه آذوقه، راهي مصر شدند که مرکز نعمت و توزيع ارزاق بود. وقتي بر عزيز مصر (يوسف) وارد شدند، يوسف آنان را شناخت، اما آن‌ها او را نشناختند. يوسف به آن‌ها آذوقه داد و متاعشان را نيز در بار شترشان نهاد و گفت: «بار ديگر برادر ديگرتان را نيز با خود بياوريد، تا به شما آذوقه دهم». بدين¬ترتيب، بازگشت دوباره‌شان براي آذوقه، به آوردن برادر ديگرشان (بنيامين) مشروط شد. پدر، راضي نبود؛ ولي لکن با اصرار برادران و تعهد دادن برادراشان را همراه آن‌ها کرد. آنان در مصر، با حادثه ناگواري روبه‌رو شدند. و آن، اين‌که به سرقت متهم شدند و بنيامين سارق معرفي شد. يكي از برادران، براي ايفاي عهد خويش آن‌جا ماند. ديگر برادران، نوميدانه و شرمنده به کنعان بازگشتند. مجدداً يعقوب آن‌ها را براي يافتن يوسف و برادرانش راهي مصر کرد. گويي برادران يوسف از يافتن او مأيوس شده بودند که حضرت يعقوب فرمود: «از رحمت خدا مأيوس نباشيد». برادران، بر يوسف وارد شدند و با قلبي مالامال از حزن و اندوه، نوميدانه گفتند: «اي عزيز مصر! ما و خانواده‌‌مان، دچار رنج و سختي شده‌ايم و اينک بضاعتي ناچيز آورده‌ايم؛ اما به کرم تو اميد داريم که بر ما پيمانة تمام دهي و بر ما بخشش كني که خداوند، بخشندگان را پاداش نيکو مي‌دهد». يوسف چون اضطرار و درماندگي برادران را ديد و بر احوال پدر نيز آگاه بود (به واسطة تعليم الهي يا بر اساس گزارش بنيامين) خود را معرفي کرد و فرمود: «آيا مي‌دانيد با يوسف و برادرانش از روي جهل و ناداني چه کرده‌ايد؟» گفتند: «آيا تو يوسفي؟» فرمود: «آري؛ من يوسفم و اين هم برادر من است...». [48]
يوسف زهرا هم ظاهر نخواهد شد، تا يعقوب‌ها در فراقش بگريند و برادراني که موجب غيبت او شدند، به سختي‌ها و گرفتاري‌ها دچار شوند و از صميم دل، با قلبي محزون و چشمي گريان، از خداظهور او را استدعا كنند. جابر جعفي از امام باقر عليه السلام  نقل مي‌کند:
فرج ما ظاهر نخواهد شد، تا آن‌گاه که غربال شويد، سپس غربال شويد، سپس غربال شويد. [49]
سؤال اينجا است كه انسان‌ها چگونه غربال مي‌شوند؟ آيا غير از اين است که امتحان‌هاي الهي و سختي‌هاي روزگار، آن‌ها را غربال مي‌کند؟ برادران يوسف مؤمن به خدا و پيغمبرزاده بودند، ولي ناراستي‌هاي اخلاقي موجب آن شد که يوسف را که برگزيده خدا بود، به دست خويش پنهان کنند و سال‌ها از نعمت و جودش محروم باشند. آنان وقتي مضطر شدند و ملتمسانه در خانه يوسف رفتند و از رنج‌ها و سختي‌هاي روزگار سخن گفتند، براي آن‌ها فرجي حاصل شد آري؛ تا امت اسلام از کرده‌هاي خويش پشيمان نشوند و به سوي خدا و ولي خدا رو نکنند و يعقوب‌وار در فراق او نگريند يا چون برادران يوسف، اين سوي، و آن سوي او را طلب نکنند، براي آن‌ها فرجي حاصل نخواهد شد.
داستان ما و برادران اهل سنت که منکر وجود فعلي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه هستند، داستان يوسف و يعقوب، بنيامين و ديگر برادران است. فرزندان يعقوب، باور نداشتند که برادرشان يوسف در قيد حيات باشد و به مقام عزيزي مصر رسيده باشد، تا آن روز که يوسف خودش خود را به آن‌ها شناساند. آري، برادران اهل سنت که قرآن را باور دارند، چگونه است که باور نمي‌کنند حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه ممکن است  زنده باشد و آنان بر خوان کرم او نشسته باشند.
آيا داستان اصحاب کهف را نخوانده‌اند که به تقدير 309 سال الهي در خواب ماندند، تا بيداري‌شان، باعث اعتقاد مردم آن عصر، به معاد شود. [50] آيا داستان خضر نبي را نديده‌اند که در دريا با موسي هم‌سفر شد و چندي با او هم‌سفر بود اما بعد پنهان شد. [51]
پس ممکن است آن حضرت، در جامعه ما و ميان ما زنده باشد، ما را ببيند، با ما نشست و برخاست داشته باشد، با ما داد و ستد کند؛ اما ما او را نشناسيم؛ در حالي که ممکن است گاه به مهر و گاه با نامهرباني با او رفتار كنيم. اکنون كه در غيبت کبرا بسر مي‌بريم، او را به نام و نشان نمي‌شناسيم اما از برکات وجود او بهره منديم همان‌گونه که برادران يوسف در عين حال که او را نمي‌شناختند از برکات وجود او بهره مند بودند تا آن روز که مقدر الهي اين شد که يوسف خود را به برادران بشناساند و قصه هجران و حزن و اندوه پدر را پايان داد. آيا اين شاهد گويا و مثل زيبايي براي غيبت امام مهدي‌ عجل الله تعالي فرجه نيست؟ آيا منکران وجود حضرتش همچون برادران يوسف نيستند که پدرشان را به سبب انتظار يوسف و حزن و اندوهي که در غم دوري يوسف بر او عارض شده بود، سرزنش مي‌کردند؛ اما حضرت يعقوب عليه السلام  مي‌فرمود: [52]
آيا قصه ما و برادران اهل سنت که منکر مهدي موجودند و ساز مهدي موهوم سر مي‌دهند همان قصه يعقوب عليه السلام و يوسف و برادرانش نيست که گاه پدر را به سبب غلو در دوستي و گاه به دليل حزن او سرزنش مي‌کردند؛ در حضور يوسف، از خوان نعمت او بهره‌مند بودند و در عين حال، گاه او را از سارقان و گاه از نيكوكاران مي‌دانستند؟

 


5- آستانه ظهور
يوسف خودش، خود را به برادرانش شناساند. يوسف زهرا عليها السلام نيز ـ آن‌گاه که تقديرالهي ايجاب كند ـ خودش، خويشتن را به جهانيان مي‌شناساند.
يوسف عليه السلام  وقتي اضطرار و درماندگي برادرانش را ديد و دريافت که چشمان پدر در فراق او از فرط گريستن سفيد شده و فرزندانش را دستور داده است برويد و از يوسف و برادرانش جست‌و‌جو کنيد، فهميد اکنون وقت آن است که خود را به برادرانش معرفي کند، وقتي. مقدمات آشنايي را فراهم ساخت، گفتند:
«آيا تو خودت يوسف هستي، گفت:  [آري] من يوسفم و اين، برادر من است. هر آينه خدا بر ما اين نعمت را ارزاني داشته است. حقيقت اين است که هر کس با تقوا باشد و صبر پيشه کند. خدا پاداش نيکوکاران را تباه نمي‌کند». [برادران يوسف] گفتند: «قسم به خدا! خدا تو را بر ما برگزيده و ما از خطا کاران هستيم». [53]
آري؛ آن روز که وعده خدا محقّق شود و مهدي فاطمه (س) نيز خود را با نام و نشان و نسب به مسلمانان و جهانيان بشناساند، برادران اهل سنت چنين خواهند گفت.

 

6. نشانه¬هاي ظهور
يعقوب، در فراق يوسف، آن‌قدر گريست تا نابينا شد [54]. يوسف پيش از آن‌که پدر را ملاقات کند، پيراهن خود را براي او نشانه فرستاد. اين پيراهن، هم نشانه ظهور و هم شفابخش چشمان نابينايش شد.
پس از آن‌که يوسف خود را به برادرانش معرفي کرد، گفت:
«اين پيراهن مرا ببريد و آن را بر چهره پدرم بيندازيد تا بينا گردد». [55]

 

آري؛ پيراهن يوسف، شفا‌بخش چشم يعقوب (پدر يوسف) شد. روايات، در شفا بخشي يوسف زهرا نيز متواتر است. [56]
ابن هجر هيثمي از قول پيامبر گرامي اسلام چنين نقل مي¬کند:
خداوند ـ عزوجل ـ به سبب او باران از آسمان نازل مي¬کند و زمين، به واسطة او مي¬روياند چنين ]زمين، پر از نعمت و برکت مي¬شود[ از برکت وجودش، زمين پر از عدل و داد مي¬شود، همان‌گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد. [57]
شيخ طوسي نيز با اسنادش از امام رضا عليه السلام نقل مي¬کند:
اينها بعضي از نشانه‌هاي ظهور مهدي فاطمه است. روايات زيادي در اين باب آمده است كه تفصيل آن مجال ديگري مي‌طلبد. [58]

 


7. بازگشت پيروزمندانه
يوسف عليه السلام بعد از آن‌که با شوكت به عزيزي مصر رسيد، پدر و برادران و خانواده¬شان را دعوت کرد، تا پدر و مادرش کنار او و برادرانش در مصر ساکن شوند. [59] يوسف پدر و مادرش را را بر بالاي تخت نشاند و سجده شکر به جاي آوردند. يوسف به برادرانش گفت: «در مملكت مصر، با امنيت مأوي گزيند». و اين، بازگشت پيروزمندانه يوسف به خانواده¬اش بود.
بر اساس روايات متواتر شيعه و سني و حتي بشارت کتاب¬هاي آسماني ديگر که از منجي آخرالزمان خبر داده¬اند [60] از ظهور و بازگشت پيروزمندانه‌ي يوسف زهرا حکايت دارد؛ چنان که در غيبت نعماني از امام صادق عليه السلام نقل شده است که فرمود: همانا براي قائم كه از فرزندان علي است، غيبتي است مانند غيبت يوسف و بازگشتي است همچون بازگشت عيسي بن مريم و پس از آن‌كه مدّتي غايب شد، ظاهر مي‏شود.
در دعاي افتتاح مي¬خوانيم:
خدايا ما دولت کريمه‌اي را خواهانيم که در آن دولت اسلام و مسلمانان عزيز و نفاق و منافقان خوار و ذليل باشند.» [61]
 پس حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه به اذن الهي بازگشت پيروزمندانه¬اي خواهد داشت و چشم مؤمنان و مستضعفان، به جمال او روشن خواهد شد؛ همان‌گونه که خداي سبحان در آيه 54 سوره نور وعده داده است.

 

نتيجه
از آنچه گفتيم، شباهت¬ها و تمايزات يوسف زهرا عليه السلام با يوسف نبي عليه السلام  آشکار مي‌شد؛ همان‌گونه که يوسف نبي در علم، عصمت، صداقت، تقوا، صبر، شکيبايي، رحمت، مهرباني، قدرت و ساير کمالات معنوي و جمال و صورت ظاهري، سرآمد مصر در عصر خويش بود. يوسف زهرا عليه السلام نيز در اين کمالات سرآمد جهانيان است ـ با اين تفاوت که يوسف نبي، سرآمد اين کمالات در مصر آن روز بود؛ ولي يوسف زهرا عجل الله تعالي فرجه سرآمد همه انسان-هاي عصر امروز در صحنه گيتي است. همان‌گونه که يوسف نبي مدت¬ها در پس پرده غيبت در تنهايي و غربت و دوري از پدر و مادر و دوستداران خويش زيست و بعد از سال¬ها زندگي در غيبت و غربت، پيروزمندانه بر برادران خويش نمايان شد، يوسف زهرا نيز پس از ساليان متمادي غيبت، به سوي امت اسلام برمي¬گردد و جهان را از عدالت و رحمت خويش سيراب مي¬گرداند؛ با اين تفاوت که يوسف نبي براي سرزمين مصر فرشته نجات شد؛ ولي يوسف زهرا براي همه عالميان فرشته نجات از اضطراب­ها، بي­عدالتي­ها، فقر و بي­چارگي­ها خواهد بود. ولايت و حکومت پر از مهر و عدالت يوسف نبي را تاريخ در سينه خود ثبت کرده است و يوسف زهرا را قرآن مژده داده است. آخر اين‌که يوسف يعقوب، پيامبري از پيامبران الهي بود؛ اما يوسف زهرا، خاتم الاوصيا و وصي خاتم النبيين است. به اميد آن­روز که طعم شيرين رحمت نبوي و عدالت علوي را در حکومت مهدوي ببينيم.

 

 

 


 

 

 

 [1]. شيخ عباس قمي، مفاتيح‌الجنان، بخشي از دعاي عهد.
 [2]. نحل (16) : 89
 [3]. ج39، ص47
 [4]. يوسف (12) : 31
 [5]. «المهدي رجل من ولدي وجهه کوکب درّي اللّون لون عربي و الجسم جسم اسرائيلي يملاء الارض عدلاً کما مُلئت جوراً.» بحارالانوار، ج51، ص80.
 [6]. «هو رجل من ولدي کأنه من رجال بني اسرائيل عليه عباء تان قطوا نيتان، کأن وجهه الکوکب الدّري في اللون في خدّه الايمن خال اسود ابن اربعين سنةٍ.» كشف الغمة، ج2، ص487.
 [7]. اين روايت در اسد الغابة (ج 5، ص 154) و الاصابة (ج6، ص 89 و 90) از طريق مستور ابن جيلان (يا غيلان) نيز نقل شده است.
 [8]. يوسف (12) 8.
 [9]. (اکرمي مثواه).
 [10]. همان، 31.
 [11]. (انک اليوم لدينا مَکينٌ امين) همان، 54.
 [12]. (ولقد راودته عن نفسه فاستعصم) همان، 32.
 [13]. (انا راودته و انّه لَمن الصّادقين).
 [14]. (اطيعوا الله و اطيعو الرسولَ و اولي الامر منکم)، نساء (4) : 59.
 [15]. رک: طباطبايي، الميزان، ج 4، ص 339.
 [16]. رک: شيخ طوسي، كتاب الغيبه، ص130-175.
 [17]. رک: الميزان، ج9، ص 423.
 [18]. فتح القدير، ج1، ص953.
 [20]. (کذلک يجتبيک ربّک و يعلّمک من تأويل الاحاديث و يتمّ نعمته عليک...)‌، يوسف (12) : 5.
 [21]. (اوحينا اليه لتنبّئنّهم بأمرهم هذا و هُم لا يشعرون)، همان،150.
 [22]. رك: طوسي، الغيبه، ص271 و 279.
 [23]. (اکرمي مثواه عسي ان ينفعنا او نتخذه ولداً)، يوسف (12) : 21.
 [25]. (وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَاء وَلاَ نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ)، همان،56.
 [26]. نور (24) : 54.
 [27]. الميزان، ج 15، ص156.
 [28]. رك: احاديث المهدي من مسند احمد بن حنبل، ص56.
 [29]. (وکذلک مکنّا ليوسف في الارض... و لاَجر الاخرة خيرٌ للذين امنو و کانوا يتقون)، يوسف (12) : 57.
 [30]. (انّه من يتّق ويصبر فان الله لا يضيع اجر المحسنين)، همان،90.
 [31]. (تلک الدار الاخرة نجعلها للّذين لا يريدون علواً في الارض و لا فساداً و العقبة للمتقين) قصص (28) : 83.
 [32]. (استعينوا بالله و اصبروا انّ الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العقبة للمتقين) اعراف (7) :90.
 [33]. «دولتنا آخر الدول و لن يبق اهل بيت لهم دولة  الاّ ملکوا قبلنا لئلاّ يقولوا اذا رأوا سيرتنا، اذا ملکنا سرنا مثل سيرة هؤلاء و هو قول الله عزّ و جلّ (والعاقبة للمتقين)، طوسي، الغيبة، ص472و473.
 [34]. (لقد من الله علينا)، يوسف (12) : 90.
 [35].. (قد من الله علينا انه من يتقِ و يصبر فان الله لايضيع اجر المحسنين) همان، 90.
 [36]. رك: نهج¬البلاغه، خطبه3.
 [37]. «رحمة للعالمين، عليه کمال موسي، و بهاء عيسي، و صبر ايوب» طوسي، الغيبه، ص146.
 [38]. مديريت از شاخه‌هاي حکمت عملي و امروزه يکي از رشته‌هاي مهم دانشگاهي است.
1. درآيه 22 اين سوره از قول خداي سبحان آمده است: «وقتي يوسف به سن رشد رسيد، به او حكمت و علم داديم و ما اين‌گونه نيكوكاران را پاداش مي‌دهيم». حكمت، درست انديشي در امور است و علم مديريت يا تدبير سياست مدن نزد حكما از حكمت علمي شمرده مي شود.  مهم‌ترين بخش از علم مديريت، مديريت بحران است.
 [39]. احاديث¬المهدي من مسند احمد حنبل، ص56.
2. به روايت امام محمد باقر عليه السلام  اشاره است كه فرمود: «چون قائم قيام كند، خداوند دست رحمتش را بر سر بندگانش گذارد؛ پس عقولشان را جمع كند ]تا پيروي هواي نفس نكنند[ و در نتيجه خردشان كامل شود». كافي،  ج1، ص29.
 [40]. يملاء الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً.
 [41]. يوسف‌ (12) : 84 تا 85.
 [42]. طوسي، الغيبه، ص341.
 [43]. بحارالانوار، ج51، ص216.
 [44]. يوسف (12) : 99.
 [45]. رك: طوسي، الغيبه، 254 ـ280.
 [46]. حسينعلي منتظري، موعود اديان، ص223؛ صدر، موعود اديان، ص81.
 [47]. نهج‌البلاغه، صبحي صالح، خطبه150.
 [48]. رك: يوسف (12) : 70-90.
 [49]. طوسي، الغيبه، ص 339.
 [50]. کهف (18): 20-25.
 [51]. همان،64-82.
 [52]. (اني اعلم من الله ما لا تعلمون)، يوسف (12) : 86.
 [53]. (أإنک لأنت يوسف؟ قال اَنا يوسف و هذا اخي قد منّ الله علينا انّه من يتّق و يصبر فان الله لا يضيع اجر المحسنين قالوا تالله لقد آثرک الله علينا و ان کنّا لخاطئين) يوسف (12) : 90-91.
 [54]. قال يا اسفي علي يوسف و ابيضت عيناه من الحزن. [يعقوب] گفت: اي دريقا بر يوسف، چشمانش از اندوه سپيد شد. همان، 83.
 [55]. (اذهبوا يقميصي هذا فألقوه علي وجه ابي يأت بصيراً)، همان، 93.
 [56]. ر.ك: نهاوندي، بركات ولي‌عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف، حكايت عبقري الحسان، ص482-505؛ مسعود پورسيدآقايي، مير مهر، ص287-395.
 [57]. سيد رضا صدر، راه مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، ص108.
 [58]. «لا تقوم الساعة حتي يجتمع کل مؤمن بالکوفه» طوسي، كتاب الغيبة، باب علائم الظهور، ص434 ـ 464.
 [59]. يوسف (12) : 100.
 [60]. رك: طوسي، الغيبة، ص472،473.
 [61]. «اللهم إنا نرغب اليک في دولة کريمة تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله...»، قمي، مفاتيح الجنان، ص 248.

 



نوشته شده توسط مهدی صفریان در ساعت 22:4



نقش مردم در فراهم نمودن زمینه ظهور

چهار شنبه 17 مهر 1392

 

 

بقیه الله

تاریخ ساخته انسان است نه انسان ساخته تاریخ. اگر طرحی برای آینده تاریخ نداشته باشیم و اگر مسئولیت خودمان را برای آینده تاریخ درک نکنیم کسی نمی‌تواند به ما قول بدهد که این کشتی خود به خود به طور خودکار به مقصد و هدف خودش برسد، لااقل قابل جلو افتادن و عقب افتادن است ...

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

 

نقش مردم در فراهم نمودن زمینه ظهور از دیدگاه شهید مطهری

دیدگاهی که معتقد است فقط وقتی ظلم و ستم به بیشترین حد خود برسد، زمینه ظهور فراهم می‌شود و در این میان مردم نقش خاصی در فراهم شدن زمینه‌های عدالت‌طلبی و ظلم‌ستیزی مهدوی ندارند، دیدگاهی است که انفجاری بودن ظهور را اقتضا می‌کند. یعنی بدون آن که زمینه‌های اجتماعی عدالت‌گستری و ظلم‌ستیزی جهانی حضرت مهدی(علیه السلام)، توسط مردم فراهم شده باشد، صرفاً تیره روزی و ظلم و ستم فراگیر و غیر قابل اجتناب شود و حضرت مهدی (علیه السلام) به اذن الهی ظهور کند و جهان را پر از عدل و دادکند. در حالی که از دیدگاه شهید مطهری فراگیر شدن ظلم و ستم، صرف نظر از وجود زمینه‌های اجتماعی حق‏طلبی و ظلم‌ستیزی مردمی، نمی‌تواند آبستن یک انقلاب جهانی عدالت گستر باشد و این مساله مخالف حرکت منطقی تاریخ در تحولات جامعه جهانی است. شهید مطهری می‌فرماید: «از قرآن استفاده می‌شود که ظهور مهدی(علیه السلام) حلقه‌ای است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی می‌شود، سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف به این است که آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد.» [1]

از دیدگاه شهید مطهری: «حرکت به سوی کمال، لازمه «ذات» اجزای طبیعت و از آن جمله تاریخ است.»[2] ایشان همچنین عامل اصلی این حرکت را فطرت تکامل‌جو و قناعت‌ناپذیر انسان می‌داند که به هر مرحله‌ای برسد، مرحله بالاتر را آرزو و جستجو می‌کند.[3] بنابراین حرکت تکاملی تاریخ بر اساس فطرت انسانی غیر قابل اجتناب است، در واقع مقصد نهایی تاریخ همان نقطه‌ای است که در دیدگاه شیعی از آن به «حکومت حضرت مهدی(علیه السلام)» تعبیر شده است. فطرت انسان به ‌گونه‌ای است که تا وقتی که به آن نقطه تاریخ نرسد، به معنای واقعی احساس تکامل اجتماعی و تاریخی نمی‌کند ولی با این همه رسیدن هر چه سریع‌تر تاریخ به آن نقطه، به خودی خود اتفاق نمی‌افتد: «تاریخ ساخته انسان است نه انسان ساخته تاریخ. اگر طرحی برای آینده تاریخ نداشته باشیم و اگر مسئولیت خودمان را برای آینده تاریخ درک نکنیم کسی نمی‌تواند به ما قول بدهد که این کشتی خود به خود به طور خودکار به مقصد و هدف خودش برسد، لااقل قابل جلو افتادن و عقب افتادن است.»[4]

به عبارت دیگر اگر روحیه و عملکرد انسان‌ها در جهت زمینه‌سازی برای انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) حرکت نکند، طبق قوانین الهی حاکم بر عالم، نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که به مقصد نهایی تاریخ نزدیک شویم و نباید توقع داشته باشیم که جهان «به خودی خود» و یا «صرفاً به اذن و اشاره الهی» پر از عدل و داد شود، چرا که خداوند عالم، اراده‌اش را از طریق همین قوانین و روابط جبری اعمال می‌کند. ضمن این که به جریان افتادن کمک‌های غیبی الهی هم بستگی به روحیه و رفتار انسان‌ها دارد. بنابراین انسان‌ها بایستی با اختیار و اراده خود برای رسیدن تاریخ به سرمنزل مقصود زمینه‌سازی کنند. طبق عقیده شهید مطهری در واقع اصلاحات جزئی و آرام به نوبه خود کمک به مبارزه انسان حق‌جو و حق‌طلب با انسان منحط است و آهنگ حرکت تاریخ را به سود اهل حق تند می‌نماید و بر عکس فساد‌ها و تباهی‌ها و فسق و فجور‌ها کمک به نیروی مقابل است و آهنگ حرکت تاریخ را به زیان اهل حق، کند می‌نماید.[5]

به عبارت دیگر تقابل و جدال میان انسان‌های حق‌جو و انسان‌های پست و پیروزی اهل حق که به اصلاحاتی حتی در ابعاد جزئی منجر شود، رفته رفته زمینه‌های عدالت‌طلبی جهانی و همه‌جانبه را برای انقلاب بزرگ حضرت مهدی (علیه السلام) فراهم می‌کند و حرکت تاریخ را جبراً به نفع اهل حق و به سوی نقطه مطلوب نهایی پیش می‌برد. شهید مطهری در این زمینه می‌گوید: «نبرد‌های تاریخ دارای شکل‌ها و ماهیت‌های مختلف و معلول علل متفاوتی بوده است، ولی نبردهای پیش برنده که تاریخ و انسانیت را به جلو برده و تکامل بخشیده است نبرد میان انسان متعالی مسلکی وارسته از خودخواهی و منفعت‌پرستی و وابسته به عقیده و ایمان و ایدئولوژی با انسان بی مسلک خودخواه منحط حیوان‌صفت و فاقد حیات عقلایی و آرمانی بوده است.»[6] به نظر می‌رسد همچنین از دیدگاه ایشان نبردهای ایدوئولوژیک در طول تاریخ رو به تکامل جهان رو به افزایش است:

«در طول تاریخ گذشته و آینده نبردهای انسان تدریجا بیشتر جنبه ایدئولوژیک پیدا کرده و می‌کند و انسان تدریجا از لحاظ ارزش‌های انسانی به مراحل کمال خود یعنی به مرحله انسان ایده‌آل و جامعه ‌ایده‌آل نزدیک تر می‌شود تا آن جا که در نهایت امر، حکومت عدالت، یعنی حکومت کامل ارزش‌های انسانی که در تعبیرات اسلامی ‌از آن به «حکومت مهدی» تعبیر شده است مستقر خواهد شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوان‌مآبانه و خودخواهانه و خودگرایانه اثری نخواهد بود.»[7]

بنابراین همان طور که گفته شد از دیدگاه شهید مطهری، ظهور حضرت مهدی(عج)، آخرین حلقه از مجموعه حلقات مبارزات دو جبهه حق و باطل است که از آغاز جهان بر پا بوده است و بدون مقدمه حرکت‌های مردمی ‌و ابتدا به ساکن صورت نمی‌گیرد. از نظر روایات اسلامی ‌نیز، در مقدمه قیام حضرت مهدی (علیه السلام)، یک سلسله قیام‌های دیگر از طرف اهل حق به وقوع می‌پیوندد، آن چه در روایات به نام «قیام یمانی» و «قیام خراسانی»، قبل از ظهور بیان شده است، نمونه‏ای از این قیام‌هاست. ضمن این که همین دسته قیام‌ها نیز بدون مقدمه صورت نمی‌گیرد، یکی از صاحب نظران در این باره می‌گوید:

«با تامل در احادیث روشن می‌شود که منتظران [ظهور حضرت مهدی (عج)]، با سیر اراده الهی و سنت‌های جاری خدایی و همچنین قوانین اجتماعی چنین اقتضایی دارد، در چند روایت -که شیعه و سنی نقل کرده اند- آمده است که حتی پیش از ظهور امام زمان(عج) مردمی‌ قیام می‌کنند و مقدمات حکومت حضرت را فراهم می‌کنند.»[8]

مختصرترین روایتی که به صراحت این دیدگاه را بیان می‌کند، روایتی است که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسیده است: «یَخْرُجُ أُنَاسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَیُوطِئُونَ لِلْمَهْدِیِّ یَعْنِی سُلْطَانَهُ؛ مردمى از جانب مشرق قیام نمایند و زمینه حکومت حضرت مهدی(عج) را فراهم سازند.»[9] روایات رسیده درباره این قبیل قیام‌ها متعدد است[10]. در این روایت‌ها معمولا از مجموعه‌ای از شخصیت‌های خاص، مانند «شعیب بن صالح» و از مجموعه‌ای از نماد‌های ویژه‌ای برای قیام، مانند «پرچم‌های سیاه»، سخن گفته شده است، ضمن این که منطقه قیام‌ها هم تا حدی مشخص شده است.



نوشته شده توسط مهدی صفریان در ساعت 22:2



سه حکمت از نهج البلاغه دروصف امام زمان

چهار شنبه 17 مهر 1392

 

 

مهدی  منتظر در نهج البلاغه

   دنیا پس از چموشی همچون شتري که از دوشیدن شیرش (بخاطر بچه اش)  امتناع میورزد با مهربانی همانند مادر نسبت به بچه اش رو می آورد.(آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: ) می خواهیم بر آنان که در زمین ناتوان شمرده شدند تفضل نموده و آنان را پیشوایان جهان و وارثان زمین قرار دهیم.

 

 

حکمت 147 نهج البلاغه

« اللَّهُمَّ بَلَی! لاَ تَخلُو الأَرضُ مِن قَائِم لِله بِحُجَّۀ، إِمَّا ظَ اهِرًا مَشهُورًا، وَ إِمَّا خَائِفًا مَغمُورًا، لِئلاَّ تَبطُلَ حُجَ جُ الِله وَ بَیِّنَاتُهُ. وَ کَم ذَا وَ أَینَ  أُولئِکَ؟ أُولئِکَ وَ الِله الَأقَلُّونَ عَددًا، وَ الَأعظَمُونَ عِندَ الِله قَدرًا.  یَحفَظُ الُله بِهِم حُجَجَهُ وَ بَیِّنَاتِهِ، حَتَّی یُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُم، وَ یَزرَعُوهَا فِی قُلُوبِ أَشبَاهِهِم. هَجَم بِهِمُ العِلمُ عَلی حَقِیقَۀِ البَصِ یرَةِ، وَ بَاشَرُوا رُوحَ الیَقِینِ، وَ استَلَانُوا مَا استَعوَرَهُ المُترِفُونَ، وَ أَنَسوُا بِمَا استَوحَشَ مِنهُ الجَاهِلُونَ، وَ صَحِبُوا الدُّنیَا بِأَبدَان أَروَاحُهَا مُعَلَّقَۀٌ بِالَمحَلِّ الأَعلَی. أُولئکَ خُلَفاءُ الِله فِی أَرضِهِ، وَ الدُّعَاةِ إِلی دِینِهِ. آهِ آهِ شَوقًا إِلی رُؤیَتِهِم! انصرِف یَا کُمَیلُ إِذَا شِئتَ . »


بار خدایا چنین است که هرگز زمین به لطف تو از کسی که با حجت و دلیل بامر حق قیام کند و دین الهی را بر پا دارد خالی نخواهد ماند، خواه ظاهر باشد و آشکار  ( مثل امامان یازده گانه معصوم )  خواه در حال ترس و پنهانی، تا دلائل الهی و مشعلهاي فروزان او از بین نرود.  و آنها چند نفرند و کجایند؟ آنان بخدا سوگند تعدادشان اندك، اما از حیث مقام و منزلت نزد خدا بسی بزرگ و ارجمندند. خداوند به وسیله آنان حجت ها و دلائل روشنش را پاسداري کند، تا آنرا به کسانی همانند خود بسپارند و بذر آن را در دلهاي افرادي چون خودشان بیفشانند.  علم و دانش با حقیقتی آشکار بدانها روي آورد؛ و آنها روح یقین را با نهادي آماده و پاك لمس نمایند؛ آنچه را دنیاپرستان هوس باز دشوار و ناهموار شمرند، آنها براي خویش آسان و گوارا دانند؛ و آنچه را ابلهان از آن هراسان باشند، بدان انس گیرند. دنیا را با تن هائی همراهی کنند که ارواحشان بجهان بالا پیوسته است. آنها در زمین خلفاي الهی باشند و دعوت کنندگان بدینش. آه آه بسی مشتاق و آرزومند دیدارشان هستم، اي کمیل هم اکنون اگر می خواهی بازگرد.


 این فراز از سخنان امام امیرالمؤمنین علی(ع) تحت شماره 147 کلمات نهج البلاغه ذکر شده، و عدّه اي از اعلام ادب و تاریخ و حدیث از اهل تسنن نیز آن را آورده اند.

ابن ابی الحدید همچون بسیاري از شارحان نهج البلاغه (با توجه به جمله هاي « قائم لله بحجۀ »  و  « خلفاء الله فی ارضه » و « الدعاة الی دینه » و دیگر جملات و قرائن مندرجه در این فراز از کلام امام که جز بر پیامبر و امام معصوم بعد از او، بر هیچ مقام و شخصیتی منطبق نمی شود) نتوانسته است دلالت این قسمت از سخنان آن بزرگوار را بر عقیده شیعه در مورد امامت و خلافت علنی یازده امام معصوم، و امامت و خلافت توأم با غیبت امام دوازدهم حضرت مهدي(ع) انکار نماید و نوشته است: این جمله اعتراف صریح امام نسبت به مذهب امامیه است. لکن بر اساس عقیده شخصی اش  (انکار تولد حضرت مهدي(ع)) در جا زده و می گوید:  جز آنکه اصحاب ما آن را حمل بر وجود ابدال می نمایند که اخبار نبوي درباره آنان وارد گردیده.  و این همان پوشاندن لباس باطل بر حق و بعکس است که قرآن مجید می فرماید:
 "و لاَتَلبِسُوا الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَ تَکتُمُوا الحَقَّ وَ أَنتُم تَعلَمُون " حق را بباطل مپوشانید و آن را کتمان کنید در حالیکه می دانید حقیقت چیست و حق کدام است. و نیز می فرماید: " لِمَ تَلبِسُونَ الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَ تَکتُمُونَ الحَقَّ وَ أَنتُم تَعلَمُون"  چرا حق را بباطل می پوشانید و آن را کتمان می کنید در حالیکه می دانید حقیقت چیست و حق کدام است.
امام (ع) در این فراز پر محتوي از کلام خود، قبل از هرچیز توجه مسلمانان را به ضرورت مسأله رهبري در اسلام و نیاز بی چون و چراي جامعه اسلامی به وجود امام واجد شرائط، در هر عصر و زمانی معطوف داشته و در قالب راز و نیاز، یا شاهد گرفتن خدا بر گفتار خود در بیان یک حقیقت دینی خاطرنشان می کند که:  نباید صحنه زمین از کسی که قائم بامر حق و بر پا دارنده آن باشد خالی بماند؛ چه در این صورت حجت هاي الهی خلل پذیر، و نشانه هاي او باطل خواهد شد. از آن پس امام امیرالمؤمنین(ع) به تشریح موقعیّت امامان راستین و مقام رهبري اسلام (که در وجود خود و فرزندان معصومش خلاصه گردیده)  می پردازد و مجدداً نظر مسلمانان را بدین نکته متوجه می کند که: عهده دار مقام رهبري و مسؤول زعامت بر مسلمانان، یا از آزادي براي تصدي و انجام وظائف رهبري در جهت نشر علوم قرآن، ترویج احکام اسلام، جواب گوئی به مشکلات و مبارزه با فساد برخوردار است  (همچنانکه حضرتش با ده نفر از امامان دیگر هر یک تا حدّي از این آزادي برخوردار بودند) و یا بر اثر حاکمیت زمامداران خود فروخته و ستمگر، و نا مساعد بودن زمینه براي انجام وظیفه رهبري
از ترس جان خود و شیعیانش در حالت ناشناسی و پنهانی بسر می برد (همچنانکه امام دوازدهم حضرت مهدي(ع) با چنین موقعیتی روبرو و مبتلا گردید . آري، تا آنجا جو حاکم، امام و شیعیانش را وادار به اختفاي از دشمن و تقیه کرد که طبق احادیث مربوطه شیعیان بخاطر مسائل امنیتی حتی از تصریح به نام امام دوازدهم ممنوع گردیده، و با رمز و اشاره از حضرتش سخن می گفتند. و در مرحله سوم امیرالمؤمنین(ع) به تعداد امامان اشاره نموده، و با اداء سوگند، کمی و محدودیت آنها را اعلام و تأکید فرموده است؛
آنچنانکه با در نظر گرفتن احادیث وارده از ناحیه پیامبر(ص) درباره خلفاي اثنی عشر تنها با ائمه دوازدهگانه مورد قبول شیعه می تواند منطبق گردد، دیگر هیچکس.
در مرحله چهارم امام (ع) پس از برشمردن یک سلسله برتري ها و ویژگیهاي معنوي این گروه که تنها در خور شأن پیامبران و جانشینان آنهاست می فرماید: " اینان خلفاي خدا در زمین و دعوت کنندگان بدین او هستند."
اکنون در صورتی که می بینیم قرآن مجید از پیامبران الهی همچون داوود بعنوان خلیفه خدا نام برده و می گوید: " یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلنَاك خَلیفَۀً فِی الَأرضِ فَاحکُم بَینَ النَّاسِ بِالحقِّ "
اي داوود! ما تو را خلیفه خود در روي زمین قرار دادیم؛ پس بین مردم به حق داوري  نما.  بدین نکته پی خواهیم برد که جز پیامبر و جانشین بر حق او که نقش رهبري و تعلیم و تربیت مردم را بعهده دارند، کسی نمی تواند خلیفه خدا در زمین باشد. بنابراین مقصود امیرمؤمنان(ع) از این عده خلفاء، همان امامان راستین شیعه می باشد که مسؤولیت راهنمائی و رهبري مسلمانان از طرف خدا وسیله پیامبرش به دوش آنها نهاده شده است.  و اما خلفاي انتخابی مردم را (بفرض اینکه انتخاب صد در صد صحیح و بی قلب و غش انجام شده باشد) نمی توان از آنان به " خلیفه خدا "تعبیر کرد و تنها میتوان بعنوان " خلیفه مردم"
از آنها نام برد. لکن متأسفانه زمامداران اسلامی و متصدیان مقام خلافت که از آغاز امر در برابر اهل بیت تشکیل جبهه داده بودند، نه خلیفۀ الله بودند (بدلیل آنکه هیچگونه نصّی بر خلافت هیچیک از ناحیه خدا و رسولش اعلام و ارائه نشده بود) و نه خلیفه مسلمین (چون به آراء عمومی مراجعه نشده بود).  آري، همانطوري که خود در بسیاري از مراسم انتخاباتی دنیا ملاحظه می کنیم که قبل از رفتن مردم بپاي صندوقهاي رأي، آنها را با آراء از پیش تهیه شده پر می کنند ؛ یا کارگردانان و آمارگران صندوقها، نام هرکس را که قرار است می خوانند و موفقیتش را اعلام می کنند ؛ و تنها بر اساس تبانی و توطئه قبلی با گروهی انگشت شمار، پستها تقسیم می شود. خلافت این افراد هم دست کمی از انتخابات این چنینی نداشته است. مگر نه این بود که زمامداري نخستین متصدي خلافت بعد از پیامبر(ص) بدون شرکت و رضایت و موافقت بنی هاشم و شخصیتهاي صحابه و آنهائی که به اصطلاح اهل تسنن اهل حل و عقد بودند، انجام گرفت؟! و امیرالمؤمنین(ع)در اینباره فرمود :  « وَاعَجَبَا! أَتَکُون الخِلافَۀُ بِالصِّحاَبَۀِ وَ لَا تَکُون بِالصِّحَابَۀِ وَ القِرَابَۀِ »  و چه شگفت انگیز است!  آیا امرخلافت باعنوان صحابی بودن مقرر می گردد اما با عنوان  صحابی باضافه خویشاوندي نه؟!  و نیز فرمود:  « فَإِنْ کُنتَ بِالشُّورَي مَلَکتَ أُمُورَهُم***فَکَیفَ بِهَذَا وَ المُشِیرُونَ غُیَّبُ وَ إِنْ کُنتَبِالقُربَی حَجَجتَ خَصِیمَهُم***فَغَیرُكَ أَولَی بِالنَّبِی وَ أَقرَبُ » و مگر جز این بود که عمر تنها با میل شخص ابوبکر و قرار طرفین روي کار آمد؟! و مگر غیر از این بود که شوراي خلافت از طرف عمر، بعد از وي علی را براثر تمرد از عمل به سیره شیخین از تصدي خلافت معزول و ممنوع ساخت، و عثمان را بر أساس تعهد به عمل بر سیره شیخین روي کار آورد؛ و این نقشه اي بود که عمر طراح آن بود و بدست یک یا دو نفر از أعضاي شوراي شش نفري اجرا و پیاده شد.  و آیا زمامداران بنی امیه، بنی مروان و بنی العباس با تهی دستی از تمام شرائط خلافت و انواع کمبودهاي عقیدتی و اخلاقی جز وراثت پدري و خانوادگی...، یا تبانی و سازش با چند نفر حاشیه نشینان دربار خلافت و تعزیه گردانان حکومت در هر عصر و دوره یی، و یا کشتار اهل حق و ایجاد خفقان در بین مردم مسلمان، و خلاصه به استضعاف کشاندن مسلمانان و سوء استفاده از عناوین اسلامی و ضعف بنیه فکري و مالی مردم چه چیز در رسیدن آنان به مقام خلافت و زمامداري مؤثر بود؟!!

اکنون بر میگردیم به اصل سخن که بر اساس توضیحی که داده شد موضوع أبدال و أقطاب را (که ناشی از افکار خرافی و صوفیانه اهل تسنن و فاقد هر گونه ریشه اسلامی است) نمیتوان آنچنانکه ابن ابی الحدید ادعا و تفسیر نموده فرمایش، امام را بر آن منطبق نمود. راستی جاي بسی تعجب و تأسف است که دانشمندي ادیب، مورخ، متکلم و تا حدي حدیث شناس، و آشنا با واقعیت هاي اسلامی همچون ابن ابی الحدید این گونه براي فرار از رفتن زیر بار خلفاي بر حق پیامبر (ص)  و امامان راستین شیعه و مورد احترام اهل تسنن (که همه شؤون مادي و معنوي آنها بر مردم آشکار و قابل درك بوده و هست))  تن بدین خرافات داده، و در حقیقت کلام صریح و روشن مولاي متقیان امیرمؤمنان علیه السّلام را به باد مسخره گرفته است، و می گوید مقصود آن حضرت از این سخنان ابدال و اقطاب بوده است. در حالیکه قرآن مجید از این گونه افراد کج گرا چنین تعبیر می کند:
" وَ جَحَدُوا بِهَا وَ استَیقَنَتهَا أَنفُسُهُم ظُلمًا وَ عُلُوًا "
انحراف گرایان در حالیکه حق را به یقین می شناختند از روي ظلم و سرکشی آن را انکار کردند.

 

حکمت  209 نهج البلاغه

« لَتَعطِفَنَّ الدُّنیَا عَلَینَا بَعدَ شَماسِهَا عَطفَ الضَّرُوسِ عَلی وَلَدِهَا،[ (وَ تَلا عقیب ذلک:) وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ استُضعِفُوا فِی الأَرضِ وَ نَجعَلَهُم أَئِمَّۀً وَ نَجعَلَهُمُ الوَارِثِین». 
دنیا پس از چموشی همچون شتري که از دوشیدن شیرش (بخاطر بچه اش)  امتناع میورزد با مهربانی همانند مادر نسبت به بچه اش رو می آورد.(آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: ) می خواهیم بر آنان که در زمین ناتوان شمرده شدند تفضل نموده و آنان را پیشوایان جهان و وارثان زمین قرار دهیم.

امیرالمؤمنین علی(ع)در این فراز از سخنان خود چنین خاطر نشان فرموده که دنیا پس از روگردانیدن از اهل بیت پیامبر (ص) دیر یا زود انعطاف نشان داده، بدانها رو کند.
اکنون آیا مقصود از این رو کردن، پیروزي افراد برتر و شایسته تر بر کفر و ظلم جهانی، به شکل حکومت و استقرار حق است، یا ضعف و نابودي دشمنان و از بین رفتن موانع و بالاخره آماده شدن زمینه براي گسترش آثار علمی و اخلاقی آنها در سراسر گیتی؟!
هر دو نظریه، بویژه نظریه نخست از طرف شارحان نهج البلاغه ارائه گردیده؛ ولی پر واضح است که نشر آثار علمی و اخلاقی اهل بیت بطور مطلق و همه جانبه، مستلزم حاکمیّت مطلقه و پیروزي کامل بر عموم دشمنان است؛ و این مطلب با توجه به گواه قرار دادن حضرت، آیه شریفه را بر کلام خود، امري است قطعی. زیرا آیه شریفه بیانگر پیروزي و رهبري و دست یابی مطلق و بی قید و شرط مستضعفان است نسبت به آنچه در اختیار مستکبران و تحت نفوذ زمامداران گمراه و تجاوزگر قرار گرفته؛ و تحقق چنین امري جز  به استقرار حکومت جهانی حق و عدالت به دست اهل بیت، به چیزي میسّر نگردد؛ و مصداق آن به اتفاق عموم « حضرت حجۀ بن الحسن العسکري »  عجّل الله تعالی فرجه الشریف است.

ابن ابی الحدید پیرامون این سخن گوید: امامیه پنداشته اند که حضرتش با  این جمله به امام غائبی وعده داده است که در آخر الزمان به زمامداري زمین نائل خواهد شد. و اصحاب ما گویند:  این جمله وعده به امامی است که صاحب اختیار زمین و مسلط بر کشورهاي جهان خواهد شد؛ ولی لازمه این وعده موجود بودن و غائب بودن او نیست؛ بلکه در صحت این تعبیر کافی است که در آخر وقت بوجود آید.  بدین ترتیب ملاحظه می کنید که ابن ابی الحدید ایراد کلام امام (ع) را درباره حضرت مهدي(ع) پذیرفته؛ اما مثل همیشه از اعتراف به ولادت و حیات آن بزرگوار امتناع ورزیده است. اکنون می گوئیم درست است که لازمه ایراد این وعده، موجود بودن و غائب بودن امام مهدي(ع) به هنگام سخن نیست؛ لکن با توجه به ولادت آن حضرت در سال 255  (یا 256) هجري قمري، نه در حال حاضر مانعی از انطباق سخن امام امیرالمؤمنین
علی(ع) بر آن بزرگوار وجود دارد، و نه در عصر ابن ابی الحدید که حدود چهار قرن از تولد آن حضرت می گذشته؛ چه ابن ابی الحدید در رجب 644 تألیف « شرح نهج البلاغه » را آغاز، و در آخر صفر 649 به انجام رسانیده است و در نتیجه مقصود از این کلام همانست که شیعه امامیه گفته و می گوید.


حکمت یکم (در قسمت حکمت های شگفتی آور نهج اللاغه)

 « فاذا کان ذلک، ضرب یعسوب الدین بذنبه، فیجتمعون إلیه کما یجتمع قزع الخریف »
پس آنگاه که وضع این چنین شد، پیشواي  دین به خشم آید و آمادگی خود را اعلام کند؛ در این موقع مؤمنین باشتاب دورش جمع شوند، همانگونه که ابرهاي پائیزي به هم پیوسته شوند.

در لغت عرب « یعسوب » به ملکه زنبور عسل گفته می شود؛ و چون روش زندگانی این حیوان بظاهر کوچک، اما پر برکت برخوردار از موقعیت رهبري زنبوران عسل است که با جاه و جلال، و داراي نقش حیاتی در جهت پیدایش و زیست صدها و هزارها زنبور عسل، و محصول ارزنده و شفابخش آنها است، در حقیقت أنفع و أطهر حیوانات است؛ امیرمؤمنان(ع) از فرزندش حضرت قائم(ع ( (به خاطر نقش رهبري و روش حکومتی حضرتش که توأم با عدل و أمنیت جهانی، و مایه سعادت و نجات بشر، و  مفیدترین و منزه ترین حکومتهاي جهان از انواع آلودگی و وابستگی و تجاوزها خواهد بود) تعبیر به « یعسوب » فرموده و گوید:
یعسوب دین بهنگام ظهور همچون شیر که به هنگام غضب دم بر زمین می زند و نعره می کشد حالت خشم از خود نشان دهد؛ و با قاطعیت خود را معرفی، و آمادگیش را براي قیام جهانی اعلام فرماید. در این موقع مؤمنان، آنچنانکه توده هاي ابر پائیزي با سرعت به هم می پیوندند، از هر سوي دنیا، شتابان به دور او گرد آیند و با رهبري حضرتش وارد صحنه عمل شوند. نیز پیامبر اسلام (ص) کراراً از امام امیرالمؤمنین علی(ع) بعنوان  « یعسوب » دین نام برده؛ چنانکه شخص امام (ع) نیز در کلماتش، از خود تعبیر به « یعسوب » فرموده است. سید رضی، مؤلف « نهج البلاغه » می گوید:  « یعسوب » آقاي بزرگی است که در آن روز زمامدار مردم خواهد بود و « قزع » توده هاي ابر بدون آب است.

ابن ابی الحدید می نویسد: این خبر از پیشگوئی هائی می باشد که امام ایراد نموده؛  و از مهدي آخرالزمان یاد فرموده است. و معناي « ضَرَب بِذَنبِه » به حال استقرار و آرامش در آمدن بعد از اضطراب است. چه « یعسوب » ملکه زنبور عسل و رهبر آن است؛ و بیشتر اوقاتش در حال پرواز با دو بال خود می باشد؛ و هنگامی که دم خود را بر زمین می زند دیگر از پرواز و حرکت باز ایستاده، به آرامش گراید. آنگاه می نویسد: خواهید گفت: این نظریه همانند عقیده امامیه است در اینکه مهدي به حال ترس و پنهانی در گوشه و کنار زمین به سر برد؛ آنگاه در آخر الزمان ظهور کند و در مرکز حکومت خود ثابت و مستقر گردد. ولی من می گویم طبق مذهب ما (اهل تسنن) بعید نیست که امام مهدي، همان کسی که در آخر الزمان ظهور می کند، نخست از روي مصلحتی که خدا از آن آگاه است در حال اضطراب و پراکندگی حکومت نماید، و از آن پس حکومتش مستقر، و پراکندگیش سامان یابد.

 در این جا باز می بینیم ابن ابی الحدید براي فرار از رفتن زیر بار ولادت و غیبت آن حضرت،
به توجیه ناموجه پرداخته ؛ و احتمالات غیر قابل انطباق با پیشگوئی امیرالمؤمنین(ع) را دستاویز قرار داده ؛ و با لقمه دور سر گردانیدن، همان نظریه شیعه را ارائه می دهد، منتها در قالب عقیده شخصی خودش.
نیز هِروي این فراز را به نقل از امیرالمؤمنین(ع) آورده ، ، و همچون ابن ابی الحدید پیرامون آن اظهار نظر کرده است.
 و زمخشري گوید: جمله « ضَرَب بِعَسِیبِ ذَنبِه»  ( که معنایش دم بر زمین زدن است) در این مورد به معناي ایستادگی و پایداري او با پیروان خویش است.
 ابن اثیر بدنبال نقل این جمله می نویسد: مقصود دوري گزیدن از برخورد با فتنه و شتابان سیر کردن با اتباع خود در زمین میباشد.
 و علامه قندوزي در باب  74 کتاب « ینابیع الموده » منظور امام امیرالمؤمنین (ع) را از این سخن، حضرت مهدي(ع) دانسته است.

در پایان، با توجه به اظهار  نظرهائی که درباره این فراز از سخن امام(ع) بعمل آمده چنین استفاده میشود:
1. پیشگوئی امام امیرالمؤمنین علی(ع) از ظهور فرزندش حضرت مهدي(عج) به عنوان یک امر مسلم و شدنی
2. ظهور حضرت مهدي (ع) بشکل قیام گسترده دینی، و بعنوان زمامدار مطلق و بی چون و چراي جهان اسلام
3. حضرتش، همانند ملکه زنبور عسل، از یکسو نقش مرکزیت و رهبري جامعه مؤمنین را به عهده خواهد داشت؛ و از سوئی وجود مقدس او در روش حکومتی مایه خیر و برکت و موجودیت افراد بشر است، چنانکه ملکه زنبور عسل خود منشأ پیدایش و ادامه حیات هزاران هزار زنبور کارگر، فعال و عسل ساز می باشد.
4. هنگام ظهورحضرت مهدي (ع) توده هاي انبوه مردم از گوشه و کنار جهان همچون توده هاي ابر پائیزي با شوق و شتاب به سوي او رهسپار، و پروانه وار دور شمع وجودش گرد آیند
5. حضرت مهدي (ع) بدون هیچگونه برخورد زیان بخشی با فتنه ها و از ناحیه فتنه جویان با پیروان خود به پیروزي مطلق میرسد و سرانجام مشکلات و موانع یکی پس از دیگري از سرراهش برطرف خواهند شد.


------------------------------------------------------------------------------

برگرفته از کتاب "مهدی منتظر در نهج البلاغه" تألیف مهدی فقیه ایمانی



نوشته شده توسط مهدی صفریان در ساعت 21:59



مهدویت در اسلام امریکایی واسلام ناب محمدی

چهار شنبه 17 مهر 1392

 

مهدویت در اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی

 

مهدویت در اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی

 جمهوری اسلامی بزرگ تـرین وظیفه اش آن است که اسلام را در زندگی مـردم تحقق بخشد و جامعـه را به صورت یک جامعـه نمـونه اسلامی در آورد.       

     مقـام معظـم رهبـری

 

 

آنچه در اسلام ناب مطرح است مورد غضب قدرتمندان، سلطه جویان و سرمایه داران جبهه باطل است و طرح آن در مجامع ایشان موجب « ترس و خشم و دشمنی » خواهد بود و همچنین موجب « خوشحالی و امید » محرومین و مستضعفان ؛ و برخلاف آن اسلام آمریکایی آن چیزی است که اگر در سمینار های کشورهای جبهه باطل مطرح شود، هیچ گونه گزندی به برگزار کنندگان و مخاطبان آن نخواهد رسید.  (حضرت آیت الله خامنه ای)


اساسی ترین اسلام ناب محمدی (ص) ؛ نوع نگرش بنیادین به امامت و ولایت و علی الخصوص موضوع مهدویت است.( چیزی که در اسلام آمریکایی نشانه ای از آن به چشم نمی خورد!)


1. موضوعات مهدوی در اسلام آمریکایی (با محوریت انتظار منفعلانه)

2. موضوعات مهدوی در اسلام ناب (با محوریت انتظار زمینه ساز ظهور)

موضوعات مهدوی منطبق با اسلام ناب محمدی چیست؟ و در قبال آن چگونه باید رفتار کرد؟
 امام راحل ضرورت بررسی این موضوع را این چنین مورد توجه قرار می دهند:
 « ما در یک مملکتی هستیم که مملکت ولی عصر است و وظیفه آن هایی که در مملکت ولی عصر زندگی می کنند یک وظیفه سنگین است. نمی توانیم ما لفظاً بگوییم ما در زیر پرچم ولی عصر –سلام الله علیها- هستیم و عملاً در آن مسیر نباشیم. چنانچه نمی توانیم بگوییم ما جمهوری اسلامی داریم، و عملاً آن طور نباشیم؛ اسلامی نباشیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*  مرجع:  کتاب " راه فردا در مقایسه اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی "  تألیف سعید اصفهانیان

 



نوشته شده توسط مهدی صفریان در ساعت 21:54



وظیفه منتظران

چهار شنبه 17 مهر 1392

80 وظیفه منتظران مهدی وظیفه منتظران مهدی

 

 

کتاب“مِکیال المکارم”نوشتۀ آیت‌الله محمد تقی موسوی اصفهانی، یکی از کتاب‌های معتبر و باارزش در زمینۀ مهدویت است.

این کتاب به سفارش حضرت مهدی(ارواحنا فداه) نوشته و نام‌گذاری شده است.

در بخشی از این کتاب گران‌سنگ 80 وظیفه و تکلیف ما نسبت به حضرت مهدی(عج)در عصر غیبت بیان شده است که به شرح زیر می‌باشد:

1. تحصیل شناخت صفات و آداب و ویژگی‌های آن حضرت

2. رعایت ادب نسبت به ایشان

3. اظهار محبت نسبت به آن حضرت به طور خاص

4. محبوب نمودن ایشان در میان مردم

5. انتظار فرج و ظهور آن حضرتعلیه السلام

6. اظهار اشتیاق به دیدار آن بزرگوار

7. ذکر مناقب و فضائل آن حضرت علیه السلام

8. اندوهگین بودن مؤمن از فراق آن حضرت علیه السلام

9. حضور در مجالس ذکر مناقب و فضائل آن حضرت علیه السلام

10. تشکیل مجالس ذکر مناقب و فضائل آن حضرت علیه السلام

11. سرودن شعر در فضایل و مناقب آن حضرت علیه السلام

12. خواندن شعر در فضایل و مناقب آن حضرت علیه السلام

13. قیام به هنگام یاد شدن نام و یا القاب آن حضرت علیه السلام

14. گریستن بر فراق آن حضرت علیه السلام

15. گریاندن بر فراق آن حضرت علیه السلام

16. خود را به گریه کنندگان شبیه نمودن بر فراق آن حضرتعلیه السلام

17. درخواست معرفت امام عصر علیه السلام از خداوند عزوجل

18. تداوم درخواست معرفت آن حضرتعلیه السلام

19. مداوت به خواندن دعای غریق ( یا الله، یا رحمن، یا رحیم، یا مقلب القلوب ...)

20. دعا در زمان غیبت آن حضرتعلیه السلام

21. شناختن علامت‌های ظهور آن حضرتعلیه السلام

22. تسلیم بودن و عجله نکردن( در امر ظهور )

23. صدقه دادن به نیابت آن حضرتعلیه السلام

24. صدقه دادن به قصد سلامتی آن حضرت علیه السلام

25. رفتن به حج به نیابت آن حضرتعلیه السلام

26. فرستادن نایب که از طرف آن حضرت حج کند.

27. طواف بیت الله الحرام به نیابت آن حضرتعلیه السلام

28. نایب ساختن دیگری تا از طرف آن حضرت طواف نماید.

29.زیارت مشاهد رسول خدا و ائمه معصومین (علیهم السلام) به نیابت از مولایمان

30. استحباب اعزام نایب برای زیارت از سوی آن حضرت علیه السلام

31. سعی در خدمت کردن به آن حضرتعلیه السلام

32. اهتمام ورزیدن به یاری آن حضرتعلیه السلام

33. تصمیم قلبی بر یاری کردن آن حضرتعلیه السلام در زمان حضور و ظهور ایشان

34. تجدید بیعت با آن حضرت علیه السلام بعد از فرایض همه روزه و هر جمعه

35. صله آن حضرت علیه السلام به وسیله مال

36. صله شیعیان و دوستان صالح امامان علیهم السلام به وسیله مال

37. خوشحال کردن مؤمنین

38. خیرخواهی برای آن حضرت علیه السلام

39. زیارت کردن آن حضرت علیه السلام (بوسیلۀ توجه نمودن به آن حضرت و سلام کردن به ایشان)

40. دیدار مؤمنین صالح و سلام کردن بر آنان

41. درود فرستادن بر آن حضرت علیه السلام

42. هدیه کردن ثواب نماز به آن حضرت علیه السلام

43. هدیه نماز مخصوص

44. نماز هدیه به آن حضرت به گونه مخصوص در وقت معین

45. اهداء قرائت قرآن به آن حضرتعلیه السلام

46. توسل و طلب شفاعت از خداوند به وسیله آن حضرتعلیه السلام

47. دادخواهی و توجه نمودن و عرض حاجت به آن حضرتعلیه السلام

48. دعوت کردن مردم به آن حضرتعلیه السلام

49. رعایت حقوق آن حضرت و مواظبت بر ادای آنها و رعایت وظایف نسبت به آن بزرگوار

50. خشوع دل هنگام یاد آن حضرتعلیه السلام

51. عالم باید علمش را آشکار سازد.(عالِم باید علمش را دربرابر بدعت‌ها آشکار نماید.)

52. تقیه کردن از اشرار و مخفی داشتن راز از اغیار

53. صبر کردن بر اذیت و تکذیب و سایر محنت ها

54. درخواست صبر از خدای تعالی

55. سفارش یکدیگر به صبر در زمان غیبت آن حضرتعلیه السلام

56. پرهیز از مجالسی که نام آن حضرت علیه السلام در آنجا مورد تمسخر باشد.

57. تظاهر با ستمگران و اهل باطل(تقیّه در برابر پادشاه ستمگر)

58. ناشناس ماندن و پرهیز از شهرت یافتن

59. تهذیب نفس

60. اتفاق و اجتماع بر نصرت آن حضرتعلیه السلام

61. متفق شدن بر توبه واقعی و بازگرداندن حقوق به صاحبان آنها

62. ییوسته به یاد آن حضرت علیه السلام بودن

63. به آداب آن حضرتعلیه السلام عمل نمودن

64. دعا به درگاه الهی برای جلوگیری از نسیان یاد آن حضرت علیه السلام (از خدا بخواهی که تو را از فراموش کردن یاد آن حضرت محفوظ بدارد.)

65. اینکه بدنت نسبت به آن حضرتعلیه السلام خاشع باشد.

66. مقدم دانستن خواستة آن حضرتعلیه السلام بر خواسته خود

67. احترام کردن نزدیکان و منسوبین به آن حضرتعلیه السلام (مانند سادات علوی و علمای دینی)

68. بزرگ داشتن اماکنی که به قدوم آن حضرت علیه السلام زینت یافته‌اند.

69. وقت ظهور را تعیین نکردن.

70. تکذیب و دروغ شمردن وقت گذاران ظهور

71. تکذیب کردن مدعیان نیابت خاصۀ آن حضرت علیه السلام در زمان غیبت کبری

72. درخواست دیدار آن حضرتعلیه السلام با عافیت و ایمان

73. اقتدا و تأسّی جستن به اخلاق و اعمال آن حضرتعلیه السلام(معنی تشیع و مأموم بودن همین است.)

74. حفظ زبان از یاد غیر خدا و مانند آن

75. خواندن نماز آن حضرتعلیه السلام

76. گریستن در مصیبت مولایمان شهید مظلوم حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام

77. زیارت قبر مولایمان آقا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

78. بسیار لعنت کردن بر بنی امیه در آشکار و پنهان

79. اهتمام و همت کردن در ادای حقوق برادران دینی

80. مهیا کردن سلاح و اسب در انتظار ظهور آن حضرتعلیه السلام (آماده باش بودن)



نوشته شده توسط مهدی صفریان در ساعت 18:20



رضایت آقا امام زمان (عج)

چهار شنبه 17 مهر 1392

اگر می‌خواهید رضایت آقا امام زمان (عج) و به دنبال آن رضایت خداوند را به دست بیاورید ، در یك جمله بهترین عمل این است كه: آن‌چه را خداوند واجب كرده است ، انجام دهید و آن‌چه را حرام كرده است، ترك نمایید...

 

« بسم الله الرحمن الرحیم »

 

اما شیعیان در عصر غیبت وظایف دیگری دارند كه به طور مختصر به برخی از آن‌ها با استفاده از روایات اشاره می‌كنیم.

1. معرفت وشناخت مقام امام وامامت ولایت

الف : لزوم شناخت إمام :

فضیل گفت از حضرت ابو جعفر علیه السّلام شنیدم می‌فرمود : هر كس بدون معرفت امام بمیرد مرگ او چون مردن مردم جاهلیت است هرگز عذر مردم را در شناختن امام نمى‏پذیرند ، كسى كه با شناختن امام بمیرد ، او را زیانى نخواهد رسید چه جلوتر از ظهور امام بمیرد یا بعد از آن و كسى كه بمیرد ؛ در حالی كه امامش را شناخته ، از دنیا برود ، مانند كسى است كه با قائم عجل اللَّه فرجه در خیمه او بوده‏ است .

سلمة بن عطا از حضرت صادق علیه السّلام نقل كرد كه فرمود:

حضرت امام حسین علیه السّلام در میان اصحاب خود فرمود : اصحاب من ! خداوند مردم را آفرید تا او را بشناسند وقتى شناختند او را مى‏پرستند وقتى او را پرستیدند از پرستش دیگران دست میكشند.

مردى عرض كرد یا ابن رسول اللَّه پدر و مادرم فدایت معنى معرفت خدا چیست؟

فرمود اینکه نسبت اهل هر زمان نسبت به امام زمان خود معرفت و شناخت داشته باشند.

مرحوم شیخ صدوق رحمت الله علیه بعد از نقل این روایت می‌گوید :

یعنی بذلك أن یعلم أهل كل زمان زمان أن الله هو الذی لا یخلیهم فی كل زمان من إمام معصوم فمن عبد ربا لم یقم لهم الحجة فإنما عبد غیر الله عز و جل‏ .

اهل هر زمان باید بشناسند و بدانند كه خدا ایشان را وانگذاشته و زمین را خالى از امام معصوم ننموده كسى كه بپرستد خدائى را كه حجت براى مردم قرار نداده او خداى واقعى را نپرستیده دیگرى را پرستش نموده.

و مرحوم علامه مجلسی نیز می‌گوید :

لعله (علیه السلام) إنما فسر معرفة الله بمعرفة الإمام لبیان أن معرفة الله لا یحصل إلا من جهة الإمام أو لاشتراط الانتفاع بمعرفته تعالى بمعرفته علیه السلام و لما ذكره الصدوق رحمه الله أیضا وجه‏ .

شاید امام علیه السّلام كه معرفت خدا را معرفت امام دانسته منظورش این است كه معرفت خدا حاصل نمى‏شود مگر از طرف امام یا به جهت این كه شرط انتفاع از معرفت خدا معرفت امام است كه اگر خدا را بشناسد ولى امام‏شناسى نداشته باشد ، خداشناسى او برایش سودى ندارد و توضیحى كه صدوق نیز داده است بى‏مناسبت نیست .

ب : إمام ، مظهر اسماء حسناى خداوند :

مرحوم شیخ كلینی رحمت الله علیه در كتاب شریف كافی این روایت را نقل می كند :

و آن حضرت راجع به قول خداى عز و جل «خدا را نامهاى نیكوست او را بآنها بخوانید» فرمود : سوگند بخدا مائیم آن نامهاى نیكو كه خدا عملى را از بندگان نپذیرد مگر آنكه با معرفت ما باشد .

فقال علی‏علیه‏السلام: «... فَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَنَا وَ عَرَفْنَاه‏ ».

به بهشت نمی‌رود مگر كسى كه ما را بشناسد و ما او را بشناسیم‏ .

ج : احاطه علمى إمام بر همه امور عالم‏ :

فَإِنَّا یُحِیطُ عِلْمُنَا بِأَنْبَائِكُمْ وَ لَا یَعْزُبُ عَنَّا شَیْ‏ءٌ مِنْ أَخْبَارِكُم‏.

ما از اخبار و اوضاع شما كاملا آگاهیم و چیزى از آن بر ما پوشیده نمی‌ماند .

مرحوم كلینی رحمت الله علیه در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام نقل می‌كند كه آن حضرت فرمود :

به راستى من مى‏دانم آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و مى‏دانم آنچه در بهشت است و آنچه در دوزخ است و میدانم آنچه بود و آنچه مى‏باشد، گوید: سپس اندكى صبر كرد و دید كه این سخن بر هر كه شنید گران آمد پس فرمود: من اینها را از كتاب خدا عز و جل مى‏دانم، زیرا خدا عز و جل مى‏فرماید: در آن بیان واضح هر چیزى است‏ .

2 - انتظار فرج‏

دومین وظیفه‌ای كه شیعیان در عصر غیبت دارند ، انتظار فرج است : اما سجاد علیه السلام خطاب به ابو خالد كابلی می‌فرماید :

اى ابو خالد مردم زمان او كه معتقد به امامت وى هستند و منتظر ظهور او هستند ، از مردم تمام زمانها بهترند ؛ زیرا خداوند عقل و فهمى به آنها داده كه غیبت در نزد آن ها حكم مشاهده را دارد ! خداوند آن ها را در آن زمان مثل كسانى می‌داند كه با شمشیر در پیش روى پیغمبر (علیه دشمنان دین ) پیكار كرده‏اند ، آن ها مخلصان حقیقى و شیعیان راستگوى ما هستند كه مردم را به طور آشكار و نهان به دین خدا می‌خوانند. و هم فرمود : انتظار فرج بزرگترین فرج است .

3 - دعا براى حضرت

خود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، در توقیع معروفی می‌فرماید :

وَ أَكْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَج‏ .

برای تعجیل فرج ، بسیار دعا كنید .

مرحوم شیخ صدوق در كمال الدین از احمد بن اسحاق از امام عسكری علیه السلام نقل می‌كند كه آن حضرت فرمود :

به خدا قسم ( حضرت قائم عج ) چنان غیبتى مییكند كه كسى از مهلكه ( بى‏دینى و گمراهى ) نجات نمى‏یابد ؛ جز آنان كه خداوند آن ها را در عقیده به امامتش ثابت قدم داشته ، و موفق نموده است كه دعا كنند خداوند زودتر او را ظاهر گرداند .

4 - حزن اندوه در فراق حضرت‏

سدیر صیرفى گفت : من و مفضّل بن عمر و ابو بصیر و ابان بن تغلب به حضور امام جعفر صادق علیه السّلام شرفیاب شدیم . دیدیم حضرت روى زمین نشسته و عبائى بى‏یقه پوشیده ، كه آستین هایش كوتاه بود ، و در آن حال مانند پدر فرزند مرده جگر سوخته گریه می‌كرد و آثار حزن از رخسار مباركش پیدا بود به طورى كه رنگش تغییر كرده بود و در حالى كه كاسه چشمش پر از اشك بود، می فرمود :

اى آقاى من ! غیبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر بر تنم تنگ نموده و آرامش جانم را سلب كرده !

اى آقاى من ! غیبت تو مصائب مرا به اندوه ابدى كه یكى بعد از دیگرى از ما را می‌رباید ، و جمع ما را بهم می‌زند، كشانده است . من با شك چشم و ناله‏هاى سینه‏ام كه از مصائب و بلاهاى گذشته دارم نمى‏نگرم ؛ جز این كه در نظرم بزرگتر و بدتر از آنها مجسم می‌گردد . ‏

وقتی امام صادق علیه السلام این چنین در فراق حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، این چنین ناله می‌زند و اشك می‌ریزد ، تكلیف من و شما روشن است !

5 - عهد و پیمان‏

در دعای عهد كه از امام صادق علیه السلام نقل شده است ، این گونه می‌خوانیم :

خداوندا ! من بامداد امروز كه در آن بسر می برم و هر بامدادى تا زنده‏ام عهد و پیمان خود را با امام خویش تجدید می كنم ، و بیعت او را بگردن می گیرم و هیچ گاه آن را از نظر دور نمی دارم و از یاد نمى‏برم .

6 - رعایت تقوا و مانع وصول به حضرت‏

مهمترین وظیفه شیعیان در عصر غیبت این است كه تقوای الهی داشته باشند و اتفاقا همین كم تقوایی ما شیعیان است كه این همه سال از فراق آن حضرت رنج می‌ بریم .

و چنانچه شیعیان ما - خدا به طاعت خود موفّقشان بدارد- قلباً در وفاى به عهدشان اجتماع مى‏شدند ، نه تنها سعادت لقاى ما از ایشان به تأخیر نمى‏افتاد ، كه سعادت مشاهده ما با شتاب بدیشان مى‏رسید و این ها همه در پرتو شناخت كامل ما و صداقت محض نسبت بما مى‏باشد ، بنا بر این هیچ چیز ما را از ایشان محبوس نمى‏دارد جز اخبارى كه از ایشان بما مى‏رسد و ما را مكروه و ناراحت مى‏سازد و از ایشان انتظار نداریم ، و تنها از خدا باید یارى خواست و او براى ما كافى و نیكو كارگزار و پشتیبانى است . 

 



نوشته شده توسط مهدی صفریان در ساعت 17:36



چهار شنبه 17 مهر 1392



:: موضوعات مرتبط: عکس، ،

نوشته شده توسط مهدی صفریان در ساعت 17:28



سه شنبه 16 مهر 1392



:: موضوعات مرتبط: عکس، ،

نوشته شده توسط مهدی صفریان در ساعت 17:34



درباره



به وبلاگ من خوش آمدید


مطالب پیشین

عید مبعث
عید غدیر مبارک
قبر اصلی حضرت زینب
روز عرفه چه روزی است
توصیه آیت‌الله حق‌شناس برای برآورده شدن حوائج/ چگونه چله زیارت عاشورا بگیریم
اللهم عجل لولیک الفرج
امام صادق علیه السلام و اندیشه ‏های انحرافی
برخی از ویژگی‏های مورد انتظار از مؤمنان در کلام امام صادق (ع)
رحلت پیامبر
امام رضا(ع)
نحوه شهادت امام رضا (ع)
سلام بر حسین سلام بر محرم
یا حسین
یا صاحب الزمان
قبور ائمه بقيع چگونه تخريب شد؟
یا صاحب الزمان
یا زینب




Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by mahdisafarian